.:.ساعت 25.:.

من از دریا می ترسم

از غرق شدن

از مردنی که خفه شدن دارد

شب بود , دریا نبود ولی دریاچه بود , تاریک بود و ساکت, من بوم و یک قوی سبز یا شاید هم آبی ... و تو

و ترسی که اشک می شد و اختیارش دست هیچ کسی نبود

شب بود , آب بود , تاریکی بود , تو بودی و من... و دیگر هیچ

شب بود و سایه ی ماه در آّب ,دست های تو اشک های صورتم را نگاه میکرد... و ترس یادم رفت 

زمان هی در می رفت و ما نگاهش نمی کردیم , ماه چقدر می تواند قشنگ باشد , وقتی تاریک ترین شب باشد و ... من باشم و یک تو ... روی آب ... و نقاشی دست هایت روی صورتم

پ ن::

+ Breaking Bad

++ Princessa.Avenue Ironia.Lyubvi.SatRip

 

 

:: یکشنبه 1393/06/23
- .
| |
.......................................................................................................................................
پاییز؛

نم نم و آرام و دلنشین دارد می آید و دلم تاب ِ دیدنش را پَر میزند هر شب 

هوا , هوای دلبرانه ایست ...

دم ِ پاییز و خنکای سحر و آرامش شامگاهش خوب است وقتی تو باشی و فکرت خوب به جانم افتاده باشد

نم باران ببارد و دلمان را خیس کند

پاییز خوب است

وقتی تو باشی

مثل همیشه :)

:: پنجشنبه 1393/06/20
- .
| |
.......................................................................................................................................

این روزها گهگاهی درگیر می شوم با کتاب "با تشنگی پیر می شویم"

فکرم می رود که یک زن ِ رنجور چطور می تواند دهه ی قبل از انقلاب را در کاباره های لاله زار برقصد و  سینه بلرزاند و بعد نیمه شب ها را شعر بنویسد ...

کسی ک انگار زندگی با او خوب نبود ... اصلا خوب نبود ... نمی دانم اگر من جای او بودم چ میکردم ... هر فاحشه حتما دلیل دارد برای فاحشگی هایش ... از شکم سیری که کسی فاحشه نمی شود! ... فاحشه هم دل دارد می نویسد گریه میکند توبه هم بلد است ...

تازه برگ های اول کتاب را دارم می خوانم , کتاب شعر های زنی خسته بنام کبری ! مریم ! زهرا ! شهلای رقصنده یا شهرزاد ِ بی نوا ... چ فرقی دارد اسمش چیست و پدرش که بود ... او زنی بود خسته که شب ها واژه های دلش را می رقصاند روی برگ های کاهی و برای تمام کلمات دلبری میکرد و غصه هایش را خالی میکرد روی کاغذ...

::شهرزاد را در ادامه ی مطلب بشناسید

::لینک دانلود کتاب


وقت اضافه::
:: یکشنبه 1393/06/16
- .
| |
.......................................................................................................................................
الان

غروب دلگیر وسط هفته است 

من؛

در اتوبوسی که شمال را گـز میکند به مرکز , میان ازدحام مردم ,تنها نشسته ام

و خاطراتمان دارد فیلم می شود برایم 

و زن دارد غصه هایش را زمزمه میکند و می شود آهنگش پس زمینه ی افکارم

و تو را یاد میکنم

تمام لحظه های بود و نبودت را

و ترانه ی حضورت را گریه میکنم

یادواره ی حس شیرین بودنت را با تمام کمی هایمان باید دوست داشت

اینجا ؛ همه دارند حرف میزنند , داد میزنند , گپ میزنند ...

و من میان ازدحام مردم , تنها نشسته ام

و خداحافظی خورشید را غصه میخورم

:: سه شنبه 1393/06/11
- .
| |
.......................................................................................................................................
نمی دانم چ حکمتی است که اینقدر دیگر زندگی را دوست ندارم

با اینکه میدانم هر چه هست باید خوش بود و به ریش بابای دنیا خندید

ولی ریش بابای دنیا اصلا هم خنده ندارد

ریشش سفیده شده و پیشانی اش چروک

چروک صورتش غم می اندازد به دل ما

خود زندگی هم دیگر خسته است ... خسته

:: شنبه 1393/06/08
- .
| |
.......................................................................................................................................

دخترا

روزمون مبارک

:دی

:: پنجشنبه 1393/06/06
- .
| |
.......................................................................................................................................

بعضی آهنگ را نمی فهمی چه می گویند , مثل همینی که دارم الان گوشش می دهم, یک زن با صدای بم دارد می خواند , ترکی می خواند , من نمی فهمم , اما صدایش غم دارد , انگار کسی که باید باشد برایش نیست ... انگار حس کرده فراموش شده ...  انگار بعد از خواندن رفته و حسابی شب را گریه کرده ... بعضی آهنگ ها را نمی فهمی چه می گویند ... چه می خوانند ... فقط دلت می خواهد به حال ِ آهنگ؛ تو هم گریه کنی ...

پ ن:: Ebru

:: یکشنبه 1393/06/02
- .
| |
.......................................................................................................................................
واژه هایم قهرشان گرفته ... لال شده ام انگار ...

:: شنبه 1393/06/01
- .
| |
.......................................................................................................................................
یک وقت هایی مثل حالا حالم می شود جوری که حسرت دارد دلم, حسرت ِ آرزوهای یک زن ِ چاق چوپانی, که شاید نگرانی اش شیر گاوش باشد یا باران ِ نم زده ی امشب ... همیشه یکی هست که برایش تصمیم بگیرد و او فقط گوش می دهد درست یا غلط بودنش را راحت می پذیرد کاری هم ندارد زندگی اش چهار راه دارد یا خط صاف است ! فقط تصمیمات گرفته شده را می پذیرد ...

خسته ام از تصمیم گرفتن , از نگرانی درست و غلط بودن های پیاپی ... خسته ام از این ترس ... از این عصر یخی ...

دلم میخواست زن چوپانی بودم ...

:: یکشنبه 1393/05/26
- .
| |
.......................................................................................................................................
کافه نادری را باید عاشق باشی و بروی

تمام سال ها را صبر کردم عاشق بشوم بروم

و  امروز

کافه نادری را رفتم ... رفتیم ...

من قهوه ام را تلخ خوردم و تو گلاسه ای شیرین

تمام لحظه های آنجا را 

فکر عاشقانه و خاطره شدنمان را میان آن همه تاریخ ِ نادری تصویر گرفتم , نوشتم , خاطره کردم

صورتت بود و نگاه من بود و مژه های فـِـر خورده ی تو نگاهم را می بافت به صورتت ...

آرامش دستانت بود و خنده های شیرینت

شیرینم! تو بگو...

چطور این کوه ِ آرامش را دل بکنم ؟!

 

 

 

:: شنبه 1393/05/18
- .
| |
.......................................................................................................................................
با این سایه ی صورتم

بین عسل های چشمانت چه کنم ؟

:(

پ ن::  رنگ چشات عسل... طعم لبت عسل... اسمت که شیرینه... اونم بزار عسل :D !!!

:: شنبه 1393/05/18
- .
| |
.......................................................................................................................................

دلم میگیرد و زن دارد برایم ترکی می خواند و نمی فهمم چه میگوید ولی ... غصه هایم اشک می شوند و میریزند ... و یادم می آید بغض های امروزم و یادم می آید حرف های امروزت ... و یادم می آید اجباری که من دارم برای زندگی ات میگیرم ... و تو می پذیری تمام این اجبار ها را ... و من حالا چه کنم ... این همه درد را چه کنم ...

:: شنبه 1393/05/18
- .
| |
.......................................................................................................................................
اصلن نمیدانم چرا , ولی گفتم که باید برویم و غصه های تو را ریختم در دلت . گفتم وقتش شده به رفتن فکر کنیم و تو صدایت آهسته شد گفتی چرا ؟!
اصلن یادم نمی آید چرا , چرا باید به آینده های تار فکر کرد و سعی کرد محوی شان را تماشاتر کرد !

 

پ ن:: من هم دلم بی قرار می شود از حالا ... بوقت ِ رفتن های نزدیک ... :( 

:: شنبه 1393/05/18
- .
| |
.......................................................................................................................................
+ سیمین بهبهانی عزیز ... مرداد شد غم ِ نبودن تو 

چرا رفتی، چرا؟- من بی قرارم
به سر، سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟

نه هنگام گل و فصل بهارست؟
نه عاشق در بهاران بی قرارست؟

نگفتم با لبان بسته ی خویش
به تو راز درون خسته ی خویش؟

خروش از چشم من نشنید گوشت؟
نیاورد از خروشم در خروشت؟

اگر جانت ز جانم آگهی داشت
چرا بی تابیم را سهل انگاشت؟

کنار خانه ی ما کوهسارست
ز دیدار رقیبان برکنارست

چو شمع مهر خاموشی گزیند
شب اندر وی به آرامی نشیند

ز ماه و پرتو سیمینه ی او
حریری اوفتد بر سینه ی او

نسیمش مستی انگیزست و خوشبوست
پر از عطر شقایق های خودروست

بیا با هم شبی آنجا سرآریم
دمار از جان دوری ها برآریم

خیالت گرچه عمری یار من بود
امیدت گرچه در پندار من بود

بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده

دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کن

بیا! دنیا دو روزی بیشتر نیست
پی ِ فرداش فردای دگر نیست

بیا... اما نه، خوبان خود پرستند
به بندِ مهر، کمتر پای بستند

اگر یک دم شرابی می چشانند
خمارآلوده عمری می نشانند

درین شهر آزمودم من بسی را
ندیدم باوفا زآنان کسی را

تو هم هر چند مهر بی غروبی
به بی مهری گواهت این که خوبی

گذشتم من ز سودای وصالت
مرا تنها رها کن با خیالت

:: شنبه 1393/05/18
- .
| |
.......................................................................................................................................
خـــر درونم از کرّه خری درومده , بزرگتر شده و خر تر :v

:: پنجشنبه 1393/05/16
- .
| |
.......................................................................................................................................