::..::خانومی بنام ایکس::..::
معادله ای هستم غیر قابل حل...شناخته نشده..چند مجهولی..که فعلا ایکس آن کشف شده..
|
|
|
به تاريخ جمعه 1387/09/29 توسط Ms.X
|
هميشه دوست داشتم در آغوشش باشم توو بغل خدايي كه مي گن بهترينه، مهربونه! شايد به همين خاطر بود كه ماه ها پيش نوشتم: **************** و اشك هايم مي بارنددر آرزوي خيس كردن شانه هاي تو ولي انگار من در كنارت نيستم من در آغوش گرمت جا خوش كرده ام "خدايا دوست دارم هميشه در آغوشت بمانم، رهايم نكن كه اگر رهايم كني آغوشي نمي يابم كه تبعيد شوم"
**************** ولي حيف كه ديروز افتادم از آغوشش شايد هم مرا پرتاب كرد چونكه محكوم بودم به كشتن دقايق باز هم بعد از چندماهي سكوت و آرامش باز هم دقايق را يك به يك دار زدم اي كاش هفت تيرم كنارم بود بايد ساعت را هم مي كشتم
اي كاش خدا تبعيدم نمي كرد به دريا اي كاش ثانيه نمي رفت ز نگاه اي كاش باد نمي شد فراري كه من .... اي كاش ديروز تبعيد نميشدم
سخت است تبعيد كشيدن و فهميدن اينكه خدا هم دوستت ندارد... به تاريخ جمعه 1387/09/29 توسط Ms.X
|
::یک روز بعد از دیروز :: آخره پاییزه ها جوجه هاتونو شمردین؟ دوست دارم بدونم کی چند تا شو شمرده این سوالیه که من همیشه وقتی پاییز داره با قشنگیاش من رو تنها میگذاره از دوستام می پرسم جوجه هاتونو شمردین؟؟؟ اگه منظور سوالمو گرفتین بهم بگین... فعلا بای تا پست بعدی به تاريخ سه شنبه 1387/09/26 توسط Ms.X
|
A Boy Liked A Girl Working In A CD Shop Very Much. But He Did Not Told Her About His Love. Everyday He Was Going To The CD Shop, And Buying A CD Just For Talking To Her. After A Month He Died. When The Girl Went To His House And Asked About Him, Boy's Mom Said That He Died, And Then Mother Took The Girl To Boy's Room. She Saw All The CDs Unopened. The Girl Cried And Cried And Finally Died.You Know Why She Cried? Because She Had Kept Her Own Love Letters Inside The CD Packs. She Also Loved Him. Moral Of The Story : If You Love Someone, Say To Him/Her Directly. Don't Wait For The Destiny To Play The Role :سرنوشت Distiny Moral: پند- نتیجه اخلاقی به تاريخ یکشنبه 1387/09/24 توسط Ms.X
|
باز امشب مثل شب قبل تر نگاهم ميكرد و من خيره به نگاهش بودم امشب زيباتر از هميشه بود سه ساعت با نگاهِ هم در سكوتي بي كران و فقط با يك ترانه ممتد خيره بهم بوديم با اوجي از سكوت مي فهميديم همديگر را چه لذتي داشت طعم نگاهش مثل يك واژه طلايي در صحنه ي سياه سرنوشت باز هم زيباترين بود در اوج حضور ستاه ها دعايم اين بود كه اي كاش هميشه شب بود تا كه او هم باشد ولي حيف كه ترانه حضور خورشيد هر صبح بزم شبانه ام را بر هم ميزند هميشه عاشق بودم عاشق سكوت حضورش و تمناي نگاهش ماه من ، باز هم زيباترين بودي! پي نوشت آسموني:دوستاني كه مثل من آسموني اند مي فهمند كه ديشب و پريشب ماه زيباترين بود در دل سياه شب، مثل يه تيكه طلا تو دل اين تك رنگي كسالت بار.... پي نوشت اجتماعي: و اين تنها عدالت حاكم بر زمين بود كه اين سرزمين سياه و سرد فقط يك ماه داشته باشد. من و ماه هر دويمان تنهاييم و تنهاييمان را مي فهميم و امشب نگاه مهتاب مرا تا آرامش آغوشش برد. پي نوشت شهرنشيني: هيچوقت اين همه در ترافيك بودن برايم لذت بخش نبوده گرچه ترافيك در شب زيباترين چيز اين انسانهاي اتوماتيك گراي متجددِ بي تمدنه. پي نوشت عاشقونه: اي كاش مي شد شبي هم نم باران باشد هم نور مهتاب؛ چون اينها تنها نشانه هاي حضور بيكران عشق اند روي زمين.
و اين بود اوووون ترانه ممتد در كنار سكوت نگاه من و ماهِ امشب...
****************************************** گــــريه كردم تا بگـــي اين همون عــــاشق ترينـه نگـات نكردم تا بگـي اون عــاشق عشقــم همينه هنوز به خواب من مياي طعم نگاهـت خاطــرم هسـت ببين چه سـاده باختمت ببين چه ساده رفتي از دست واي كه دوباره ديدنت آتيـش به جـونم ميزنــه چشم تو چشماي تو دوختـن تموم روياي منه يـــادته زير بارون لحظه هــاي ديدنيمــــــون شعراي بچگيامون حرفاي شنيدنيمــــــــون ………. ****************************************** هميشه از دوران بچگي ماه رو عاشقونه دوست داشتم و باهاش حرف ميزدم و وقتي كه بارون ميزد فكر مي كردم كه ماه داره از نديدن من گريه ميكنه... و حتي سالهاي دور از خونه هم شب هنگام باهاش حرف ميزدم و درد دل ميكرد... هميشه مواظبم بوده.... حتي با هم تمرين زبان هم ميكرديم!(اِ اِ اِ اِ خنده نداشت كه! نخند )
به تاريخ سه شنبه 1387/09/19 توسط Ms.X
|
* عید بر همگان مبارک *![]() باز هم دلم ابری شد و من
با ابرهای سپید هم قدم بودم حس زیبایی بود سبک بودن و لحظه ای نیست بودن! ![]() پی نوشت: خوشحالم که دیشب آسمون دلم باز هم بارونی بود و من روی ابرها قدم می زدم =-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- من تو را به بزمی خوانده بودم که فقط من بودم و خدا تو را خوانم که تماشاگر عشق او باشی به ما تو را دعوت به جشنی کردم که خدا میزبان است و ما تنها تنها قربانیان این بزمیم باز هم عیدانه فراموش شد.... =-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- به تاريخ سه شنبه 1387/09/19 توسط Ms.X
|
امروز خوب خواهد بود چون می خواهم که خوب باشم! گرچه دیروز پر بود از آه، اشک و بارون چه سخت است فراموشی رویایی از درد و نفرین و امروز می خواهم خوب باشم به تاريخ یکشنبه 1387/09/17 توسط Ms.X
|
ترانه********************** باز دوباره تنهایی و شب و سکوتت باز دوباره یاد تو و غم نبودنت باز دوباره بهت می گم تنهام گذاشتی رفتی و این بغض رو توی صدام گذاشتی می خوام بهت بگم پیشم بمون اما نمی شه می خوام بهت بگم نرو نرو، مگه چی میشه؟ بعد تو پرسه می زنم شبای سرد و خسته رو تو رفتی و من .و حس پشت سرت گفتم نرو نرو
**********************************Rap می خوام تموم کنم این غصه ی تلخ رو با تو می دونی چه قدر فاصله ی قلبم تا تو من و تو باز هردو شدیم دچار درد نگاه سرد به رنگ پاییز زرد اگه بهت گفتم برو چون که بْریدم ذره ذره آب شدم، به آخر رسیدم آتیشم زدی منو کشتی صد بار بسه دیگه برو دست از سرم بردار چند تا سوال عین خوره روحم رو می خوره بعدٍ من کی میاد دلم از دلهره پْره داد زدم رو به آسمون که بی جواب بود فهمیدم که دیگه کمک خواستن نداره سود اما خواستم بمونم دلم رسید به جونم من از جونم گذشتم تا تو باشی تو خونم دیگه چیزی نداشتم که بگم از دست دادم بازم گفتم خدایا تو برس به فریادم ترانه**********************
می خوام بهت بگم پیشم بمون اما نمی شه می خوام بهت بگم نرو نرو مگه چی میشه؟ بعدٍ تو پرسه می زنم شبای سرد و خسته رو تو رفتی و من و حس پشت سرت گفتم نرو نرو *********************************Rap چشامو می بندم ولی چیزی نیست به یادم به یادم میارم چه ساده دادی به بادم ببین شادم چون گفتی تا تهش باهاتم فقط اومدی دچارم کنی به درد و ماتم شمع عشقم به دست کی ساده خاموش شد شاید باد اومد عشق مثل نور فانوس شد وقتی یادم میاد اشک و التماس چشات دیوانه وار میگریم به دوری نگات برات می ساختم از جهنم عشقم بهشت دستات تو دستام بود و بی خیال سرنوشت به یاد اون روزایی که بودیم خوش و خرم که تو رو با خودم تا اوج ابرا می بردم پس خاطراتو نبر بذار برام یادگاری که بهونه ی اشکام باشه تو شبای بی قراری
دل بکن از من و عشقم بگذار دستامون جدابشن ترانه********************** سهم من شبایی تاریک، سهم تو فردایی روشن مجبورم نکن بگم که به تو هیچ حسی ندارم آخه این دروغ اما دیگه چاره ای ندارم تو بدون تا آخر عمر از دلم نمیری هرگز نمی خواد که سخت بگیری خیلی ساده خداحافظ به تاريخ جمعه 1387/09/15 توسط Ms.X
|
چه زيباست باران
وقتي كه اشك هايت را پنهان مي كند هنگام تنها قدم زدن در كنارش... و چه زيباست پاييز وقتي كه خش خش برگ ها صداي آهَت را با خود همساز ميكند... به تاريخ سه شنبه 1387/09/12 توسط Ms.X
|
بار خدایا از عشق امروزمان برای فرداهایمان چیزی کنار
بگذار برای فرداهایی که فراموش می کنیم روزی عاشق بوده
ایم چیزی کنار بگذار به اندازه یک مشت به اندازه یک لبخند به اندازه یک خاطره تا دوباره بشکفد تا دوباره ببارد تا دوباره سیراب کند همه قلب و روح را پی نوشت1: امروز لحظه ای گریان شدم و انتظار ماندن و دور بودن از هر چه خوبی بود و لحظه ای بعد چه زیبا شادمانه ها را دیدم که در اوج پرواز می کردند و مرا صدا می زدند. پی نوشت2: خوشحالم که دیروزم پر بود از خبرهای رنگین و خوب شدن مرهم یک دوست قدیمی که زخم خورده ی یک عشق واهی بود... (دوستان ماجرای H داره تقریبا حل می شه ممنون از دعای 3 ماه پیشتون)(برای این یکی دوستم هم دعا کنید که دعاهاتون بدجوری مستجاب شده....) به تاريخ یکشنبه 1387/09/10 توسط Ms.X
|
تو به من خنديدي نميدانستي من به چه دلهره از باغ همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را در دست تو ديد سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم كه چرا خانه كوچك ما سيب نداشت خودنوشت: عكس قرمز ترين سيب ها يادم هست...لاي دفترهاي روزگار و بارانهاي سرد روي گونه هاي نرم ابر پي نوشت: دوستم را دعا كنيد، ابر باران زده ايست كه تمامي ندارد بارانش به تاريخ چهارشنبه 1387/09/06 توسط Ms.X
|
دیروز گمانم این بود که ذره ای هستم، لرزان و سرگردان، که بی هیچ نظمی در دایره ی هستی در نوسان است و امروز به یقین در یافته ام که دایره ای هستم، و هستی با همه ی حضورش، با ذراتی منظم دور من می گردد!
به تاريخ چهارشنبه 1387/09/06 توسط Ms.X
|
اشك نعمتي بود كه خدا به انسان ارزاني داشت
و از من دريغ كرد ** و ديشب به من هديه كرد به تاريخ سه شنبه 1387/09/05 توسط Ms.X
|
هرگز نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم، شبیه نیمه سیبی! که در زیر خاکی از رنگها مدفون شد. به تاريخ جمعه 1387/09/01 توسط Ms.X
|
یادمه وقتی که بچه مدرسه ای بودم معلم ورزشم همیشه می گفت عضله های پاهات قویه!!
همیشه توی "مسابقات دو" اول بودم چند تا جایزه هم گرفتم... یادش بخیر...... ولی الان می فهمم که اون عضله های قوی که خدا بهم داده برای روزای سختیه که وقتی بار زندگی سنگین شد و کمرت زیرش خم شد ، پاهات بشه ستونش و نگذاره که به زانو بیافتی ... خدایا دوست دارم امروز باز هم صدایت را شنیدم چه فریادی بود سکوتم وقتی که خوشحال بودم.... |
|