::..::خانومی بنام ایکس::..::
معادله ای هستم غیر قابل حل...شناخته نشده..چند مجهولی..که فعلا ایکس آن کشف شده..
|
|
|
به تاريخ دوشنبه 1387/10/30 توسط Ms.X
|
كاش تمام آنهايي كه به من مي گويند چه چشمان پر برقي داري...
مي دانستند كه در پس اين برق ها دريايي از اشك است و اين برق، انعكاس سوسو هاي چراغ زندگي در پرده اي از درياي اشك پشت چشم است گاهي چنان صداي امواج دريا در مغزم تداوم دارد كه ديگر ناي كاري را ندارم ، حتي نفس كشيدن هم سخت است در عمق 1000 متري دريا كاش مي شد فقط يك روز نبود يك روز مُرد نيست شد غرق شدن
به تاريخ شنبه 1387/10/28 توسط Ms.X
|
و چه سخت است باور اینکه باز هم امتحانم را خراااااااااااااااااااااب کردم
عجب امتحانی بود این معماری کامپیوتر رو 17-18 حساب می کردیم ولی حالا باید فقط دعا کرد که جناب استاد فقط پاس بنمایند این همه گفتن هادی یوسفی امتحاناش فوووله فوووله. آخر چشمش زدن.افتضاح سخت بود تصمیم بر این شد که دوستان تماس بگیرند و .... نمی خوام این ترم مشروط بشم دعا کنین برام
به تاريخ سه شنبه 1387/10/24 توسط Ms.X
|
نفسم را بریده اند
مردم نگاهم نکنید دیگر نگاهتان هم زجرم می دهد . . . پی نوشت:: تا اینجا همه امتحاناتم رو خراب کردم. به تاريخ دوشنبه 1387/10/16 توسط Ms.X
|
اندكي عاشقانه تر ، زير باران بمان ابر را بوسيده ام تا بوسه بارانت كنم
به تاريخ دوشنبه 1387/10/16 توسط
|
من به صداي سكوت تو مي انديشم
در ژرف ترين جاي جنونم آنجا كه خاطري از سر خيال خوش نگاه تو طرح دلتنگي به تمام ماتم مطلق ثانيه هايش سوت و كور به تاريخ شنبه 1387/10/14 توسط Ms.X
|
اي ستاره اي ستاره ي غريب در زمين، هر كجا به هر كه مي رسي خنجري ميان مشت خود نهفته است پشت هر شكوفه تبسمي، خار جانگداز حيله اي شكفته است آنكه با تو مي زند صلاي مهر جز به فكر غارت دل تو نيست گر چراغ روشني به راه توست چشم گرگ جاودان گرسنه اي است اي ستاره ما سلاممان بهانه است عشقمان دروغ جاودانه است در زمين زبان حق بريده اند حق زبان تازيانه است وانكه با تو صادقانه درد و دل كند ها ي هاي گريه شبانه است...
به تاريخ جمعه 1387/10/13 توسط Ms.X
|
به تاريخ دوشنبه 1387/10/09 توسط Ms.X
|
به تاريخ یکشنبه 1387/10/08 توسط Ms.X
|
به یلداهای گذشته نگاه می کنم همیشه شب یلدا قلم دست می گرفتم یا طرح می زدم یا دلنوشته ای می نوشتم و این سال ها انگار سرنوشت مرا مینویسد و زندگی دلم را خط میزند
عجب روزگار جالبی ! دل ها یا پاک می شوند یا یک به یک خط می خورند و حضور بودن به مرور ثانیه ها پا ک می شود
بعد از مدت ها حافظ را دوباره یاد کردم... و کلامی به رسم گذشته ها هدیه ام کرد... و باز خواندم گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید... ![]() به تاريخ جمعه 1387/10/06 توسط Ms.X
|
تبعید شدم ...
بیش از این تبعیدم نکن من به حرمسرای زمان تبعید شدم آآآآآآآه ثانیه ها شما را مفت حراج کردم به یک نفس اینجا نفسها تنگ اند و تاریک ساعت, معبد ٍ هر ثانیه است و یک دایره که ثانیه به دنبال ٍ خود می گردد و تا ابد نمی یابد خویشتن ٍ خویش را... ** خدایا توبه کردم از گناه فکر کردن **
![]() |
|