::..::خانومی بنام ایکس::..::
معادله ای هستم غیر قابل حل...شناخته نشده..چند مجهولی..که فعلا ایکس آن کشف شده..
|
|
|
به تاريخ چهارشنبه 1387/11/30 توسط Ms.X
|
سبب::یک تولد
و کلامی که جاری است و حسی که بود و دیگر نیست و زندگی... باز هم این زندگی آمد و باز هم خواهد رفت گاه در این دست و گاه در دست دیگر گاه از اين دست به دستي دگر این جادوگر پیر می داند چه کند... ای کاش هیچ وقت هیچ کسی نبود تا که ما باشیم... و باز زندگی جاری شده در همان کلام نخستین پی نوشت:: به مناسبت تولد ستایش جونم که الان یه روز و چند ساعتشه و تولدش روز مهر ایرووونی بود29 بهمن(روزی قبل از امروز) به تاريخ دوشنبه 1387/11/28 توسط Ms.X
|
سبب :: پرواز
نميدانم زمين زير پاي من است يا مــن روي زميـــن هسـتــم ولــــي هــــر چه هســـت ميـدانـم زمين گٍـــرد است هر چقدر راه مي روم به همينجا مي رسم پس بايد پرواز كنم بالهايم كجاست؛ قصد رفتن دارم....
به تاريخ سه شنبه 1387/11/22 توسط Ms.X
|
مُردم نه مرا کشتند فقط با یک کلام .. غرقم کردند
..خدایا کمکم کن.. ...میخوام دوباره جوون بگیرم...
میخوام سرپا وایسم روی پاهای خودم مثل قدیما...
دیگه کلامی برایم ارزش نخواهد داشت... هیچ کلامی شاید باید در ارتباط ها متفاوت بود... -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-= دیشب موقع برگشت پسرکی دیدم که دستمال کاغذی میفروخت که فال هم داشت... خوشم آمد نیت کردم و یکی خریدم ته ته دلم نیتی متفاوت داشتم ولی بر زبان چیز دیگری جاری کردم.. ولی حافظ فقط صدای دل می شنود و بس... باز کردم و خواندم... بهت زده فهمیدم که حافظ هم طعنه زدن بلد است... روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم در لباس فقر کار اهل دولت میکنم واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن در حضورش نیز میگویم نه غیبت میکنم -=-=-=-=-=- -=-=- = تعبیر:: شما شخصی هستید با نفوذ و بی نظیر در آرام ساختن افراد عصبانی و لجباز(از کجا فهمید) این تفکر در ذهن دیگران بوجود می آید که شما فردی ضعیف و صلح طلب هستید(آره دیروز اینو فهمیدم) اما اینطور نیست(ای ول) شما روحی مقاوم و دلیر دارید(جداً !!! نمی دونستم) که در بحرانی ترین لحظه ها قدرت مبارزه مهمی را از خود نشان میدهد (Wowww) در هم حال با خدا باش(ای کاش اینطور بود) به تاريخ شنبه 1387/11/19 توسط Ms.X
|
سبب:: شکستن غرورم ![]() Painter : Russ Mill امروز خوشحالترین بودم ولی حیف که هرگز حتی خدا هم نخواست که شادی برام همیشگی باشه حتی یک روز کامل امروز بهترین دوست کوچولوم که تولدش بود اولین تصمیم مهم بیست سالگی اش رو گرفت ==>عشقش رو فراموش کرد<== بالاخره فهمید که اون آدم زندگی اش نبود... و اما خبر بد ... نمی دونم چرا بعضی از آدم ها از شکستن غرور کوچکی که بسته به وجود هر آدمیه لذت میبرن... غروری که همه دارند و بیش از نیاز نیست!!! امشب - 3 ساعت پیش از الان - من رو شکستند الان سه ساعته دارم آب می شم ذره ذره ..
ذره ذره آبم کردند برفی تازه باریده بودم نمی دانم نمی دانم شاید چون لطیف ترین بودم...
به تاريخ چهارشنبه 1387/11/16 توسط Ms.X
|
سبب:: یک تولد بود و یک برف الان رسیدم خوونه از آسمون برف می بارید برای یه دوست قدیمی تولد گرفته بودم چهارنفری تو کافی شاپ همیشگی کیک و شمع پیشنهاد من بود که شمع 100 بگیریم به قول خودش این رو اگه باینری کنی یعنی چهار (چی کار کنیم وقتی چهارتا بچه کامپیوتری برن بیرون بهتر از این نمی شه دیگه!!! ) کلی خوشحال شد اصلا انتظارش رو نداشت یه لحظه اشک اومد تو چشماش خوونه کرد خوشحال شدم که تونستم خوشحالش کنم این روزها خیلی درگیر شده.. اونم کم آورده... دوساعت تولد گرفتیم و دو ساعت دیگه اش رو حرف زدیم بعد چهارتایی آرزو کردیم که الان برف بیاد اومدیم بیرون برف میبارید باز هم حرف زدیم ولی مشکلات این دوست عاشقمون حل نشد خیلی بده که دو نفر عاشق یه نفر باشن اونم دو تا دوست.. دو نفر از جمع ما چهارتا هر دو عاشق یک نفر شدند(شاید یه روزی جریانش رو نوشتم ، شاید) این دو تا دوست عاشق کسی شدن...کسی که ارزشش رو نداره بارها به این دو تا دوست کوچولوم گفتم که این رسمش نیست... ارزش شما ها بیشتر از این آدم امشب تولد بیست سالگی این دوست کوچولو بود از بچگی اش می شناسمش ولی بدجوری عاشقه عشق الکی و واهی عشق به کسی که ارزش نداره... دعا کنید که عاقل بشه... حرفای من که اثر نداشت... بدجوری عاشقه.. عشق به کسی که ارزش نداره -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- حرف می زدیم ولی من حواسم به برف بود به اون دونه های لطیف به قول دوست کوچولوم برف دختره چون لطیفه و سپیده و زود آب میشه -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- خوشحالم که پالتوم کلاه نداشت برف روی روسری ام نشست سنگینی این سبک ترین آفریده رو حس کردم چه زیبا بود حمل سپیدترین و لطیف ترین آفریده اوقدر راه رفتیم تا این زیبایی تموم شد تولد هم دم پارک دانشجو به اتمام رسید با کلی پیاده روی زیر برف -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- حالا بین خودمون بمونه که موقع برگشت چقدر تو ترافیک خفن خیابون ولیعصر گیر کردیماااا -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- دوست کوچولوی بهمن ماهیه بیست ساله ی من باز هم تولدت مبارک در آرزوی این هستم که تولد صد سالگی ات رو مثل دیروز با هم جشن بگیریم...یعنی تا اون موقع جمع ما باز هم با هم خواهد بود... از این زندگی هیچ چیزی بعید نیست... ![]() به تاريخ یکشنبه 1387/11/13 توسط Ms.X
|
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارون سبب:: یک قطره بارون بود
بارون بارون بارون و اين بار چه زيباتر هميشه بارون رو دوست داشتم اووونقدر كه اين بار حاظر شدم سكوتم رو لحظه اي با صداي باروون بشكنم.. -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- امروز وقتي از سركار برمي گشتم خوونه، ابرهايي رو ديدم كه بالاي سرم دارن حركت مي كنن و خودنمايي مي كنن گفتم اگه مردشين ببارين منم بلدم غصه بخورم و گريه نكنم... تو همين فكر بودم كه شروع كرد به باريدن..... به راننده ي شركت گفتم من مي خوام پياده شم. گفت كه تا خووونه خيلي راه موونده.. قبول نكرد و من رو حتي بيشتر از مسير هميشگي رسوند... (ولش مي كردي تا پاركينگ منو مي آورد!!) .. پياده شدم صورتم رو ، رو به آسمون كردم يه عالمه محبت ريخت روي صورتم سعي كردم چشمام رو باز نگه دارم.... تا دونه دونه اين محبت رو ببينم امــــــا .... اونقدر زياد و تند بود كه نشد ببينمش خنديدم و به راهم ادامه دادم... اونقدر رفتم و رفتم تا بارون هم تموم شد ..ولي آخرش فهميدم وقتي باروون ميومد من باهاش مي باريدم ..الان خالي شدم خالي تر از هر بودني ..اونقدر خالي كه مي تووونم بنويسم بشتر از هميشه ..تو مسير مردم رو ميديم كه ميدويدند و دنبال جايي بودند كه از بارون دور بشن، ولي من من دنبال جايي بودم كه بارونش بيشتر باشه.. بيشتر بيشتر ..هيمنطور رفتم و رفتم دورترين مسير رو براي رسيد به خوونه انتخاب كردم .. ولي بالاخره رسيدم در خوونه دلم نيومد برم تو رد شدم و دوباره رفتم هنوز هم ميباريد اما اينبار آهسته و متين ديگه آسمون عصباني نبود من هم نبودم.. همه مردم چتراشون رو باز كرده بودند من خنده كنان ميـــــــــرفتم... ميـــــــــرفتم... (هرگز چتر رو دوست نداشتم) (هرگز كاپشنم كلاه نداشت) (و وقتي كه اولين كاپشن كلاه دارم رو خريدم ، فهميدم كه عوض شدم)
و بــــــــــــــــــــــــــــــــاران هم تمام شد مـــــــــــــــــــــــن هم روزي تمام ميشوم -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=- -=-=-=-=-=-=-=-=- =-=-=-=-=- -=-=- = ممنونم از همه شما مهربوناي عزيز كه تو اين مدتي كه نبودم وبلاگم رو تنها نذاشتين خيلي سخت بود ننوشتن يا نوشتن و پست نكردن نمي دونم چه طور از مهربوني هاتون تشكر كنم ..نمي دونم.. اميدوارم باز هم بتووونم بنويسم امروز بارون سبب شد (بارون صيقلم داد) فردا ... براي فردا ها هم شايد سببي بود به تاريخ دوشنبه 1387/11/07 توسط Ms.X
|
ای کاش دنیا همیشه وارونه بود.... به تاريخ سه شنبه 1387/11/01 توسط Ms.X
|
...مردم من رفتم. راحت زندگی کنید... ...خوشحالم که توی دنیای کثیف شما حتی عاشق هم نشدم... |
|