::..::خانومی بنام ایکس::..::
معادله ای هستم غیر قابل حل...شناخته نشده..چند مجهولی..که فعلا ایکس آن کشف شده..
|
|
|
به تاريخ یکشنبه 1388/03/31 توسط Ms.X
|
((
(دیروز) (حوالی میدان انقلاب) نزدیک بود گاردی ها دوستم را که تنها جرمش زندگی در محدوده ی ممنوعه بوده مورد ضرب و شتم قرار بدهند!!! : (پسر همسایه هم گاهی اوقات خوب از راه میرسد) : گاز فلفل..ضربه های باتون.. : دست پسر همسایه شکست... :(بدانید که اگر آن ضربه ی باتون بر سر دوستم میخورد چه می شد ) : صدای پای سربازان گارد ویژه..شلیک ........ :دیگر نباید در تهران زندگی کرد.. دیگر نباید زندگی کرد.. )) .................................................................... : . : . : . به تاريخ پنجشنبه 1388/03/28 توسط Ms.X
|
![]() :: اينجا تهران است صداي هياهو.. : اينجا تهران است به رنگ سبز و قرمز و همبستگي به رنگ آتش و دود و مُردن : ايجا تهران است با صداي الله اكبر و تير و شهيد : اينجا تهران است : نه، ديگر اينجا تهراني نيست كه بخواهند باشد.. :: پينوشت:: الآن آسمان تهران هم دارد گريه ميكند...(تهران..29-3-88ساعت17:00) درخواست:: براي امتحانات دعايمان كنيد(من و دوستانم را)
به تاريخ پنجشنبه 1388/03/28 توسط Ms.X
|
::
تـــــرس.. بــــــودن.. : ترس از بودن : : نه ترس از نيمه كاره بودن : اي كاش همه كامل آفريده مي شديم و به دنبال نيمه مان نبوديم... :: به تاريخ دوشنبه 1388/03/25 توسط Ms.X
|
به دنبال سكوتي هستم كه ميخواهم فريادش بزنم شايد همين فردا و شايد بعد از آرامش پايتخت هر چه دارم رو ميكنم من به احمدي نژاد رأي ندادم دلم با موسوي هم نبود ولي باز هم مي گويم:: پس رأي من كو !!!! به تاريخ دوشنبه 1388/03/25 توسط Ms.X
|
واژه اي با معنا ...
نه تمام معناست... .:ماماني روزت مبارك:. پينوشت عجيب : ديشب مامان اينا دوباره برام تولد گرفتن .. فكر كنم حسابي ازم نااميد شدن ... نمي دونم شايد دكترا چيز جديدي بهشون گفته يا شايد هم ... شايد تقويم رو اشتباهي ورق زدن .. يا اينكه تقويمشون اشتباه چاپي داره و 13 خرداد رو 2 بار نوشته ... يا شايد هم ... نميدونم چرا ... ولي ميخواستن دوباره خوشحالم كنن .. ولي حيف كه موفق نشدن حتي يه لبخند روي لبام بيارن ... به تاريخ سه شنبه 1388/03/19 توسط Ms.X
|
يكي به من بگويد كه به چه كسي راي بدهم:
:: اگر موسوي است چرا ؟! چرا بايد سبز بپوشم :: :: اگر احمدي نژاد ؟!! چرا ؟! چرا بايد به يك تند رو راي دهم :: :: و اگر كروبي ؟! چرا بايد به يك روحاني راي بدهم :: :: و چرا رضايي را بايد انتخاب كنم با توجه به اينكه يك نظامي است :: معيار هايتان را به من هم بگوييد ؛ شايد من هم رايم را عوض كردم... به تاريخ یکشنبه 1388/03/17 توسط Ms.X
|
مرسي و ممنون از لطف همه ي دوستايي كه اومدن به جشن تولدم...
خيلي خوووب بود... خوشحالم كه دوستاني دارم كه تنهام نمي ذارن... مرسي از شعر و طرح و sms و سبد سبد محبت هاتون كه با هر چيزي كه بود بهم هديه دادين... مرسي از همه ي همه ي همتون ... اينارو من ِ 25 ساله ام دارن ميگن... بهترين هديه برايم سبدي بود در آن شاخه اي از گل ياس كه تو از باغ دلت به تمنـــاي نگاهي چيدي كاش كسي يا كه كساني همه مي دانستند كه آن شاخه گل ياس ريشه در عمق وجودم دارد؛ مرسي از لطف همتون... -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-= -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-= -=-=-=-=-=-=-=-=-= -=-=-=-=- -=- - گم شدم ... نه گمم كردند... به خاطره ها پيوستم اما خاطره اي هم نمانده ديگر گاهي چه زود نيست مي شوم يا شايد نيست بودم و نمي دانستم تكه هاي پازل در دستم بود اما ديده نشد به خداوندگار سپرده شدم تا به هميشه به تاريخ چهارشنبه 1388/03/13 توسط Ms.X
|
بازم هم تولدم بود و تو هم كنارم بودي؛ هر سال مي آيي و مرا درك ميكني؛ هميشه يادت با من هست...نه ...شايد هميشه تو بامني... حتي اگر نباشي چه خوب است كه روز تولدمان يكي است...
تو را دوست دارم ؛ تو را كه هي ميخندي و مرا تا به آسمان ميبري؛ تو را ميگويم اي من ِ 5 ساله ي من : و تو را هم نوازش كردم وقتي نوشتي كه “دوست داشتن بهتر از عاشق بودن است” ؛ تو را ميگويم اي من ِ 7 ساله ي من : و تو را كه هنوز مرا وادار ميكني بر تاب و الاكلنگ سوار شوم و فرياد بزنم، بدوم و بي مهابا بخندم؛ : و تو را كه هنوز مي آيي سراغم و با هم روي جدول هاي كنار خيابان به ياد روزهاي سرگردانيمان قدم ميزنيم؛ تو را ميگويم اي من ِ 18 ساله ي من : و هميشه دوستت داشتم كه پر غرور، با من بودي؛ تو را ميگويم اي من ِ 20 ساله ي من : و تو را اي من ِ 25 ساله ي من مي ستايمت ؛ گرچه سخت بود ، بودنت با مني چون من ولي هر چه بود خـوب، نه؛ بيشتر از خوب؛ با هم ساختيم و كنار هم يك سالي زندگي كرديم : چه خوب است كه هر سال همه با هم جمع مي شويم و جشن تولدمان را با عضو جديدمان جشن ميگيريم...
و امسال هم گذشت با تمام خاطرات عجيبش چه روزگاراني سپري كردي ، اي من ِ 25 ساله!! چه چيزها ديدي و شنيدي و نشنيده گرفتي ... چه كساني را ديدي و نديده گرفتي ... و چه زيبا بود ديده شدنت ...
اي كاش عضو جديدمان هم شاد باشد..نه..شاد بماند...
دلم ميخواهد امسال هم، همه با همه باشيم هر 25 تايمان...
حتي همان من ِ يكساله، دوساله، ...، نه ساله، ...، دوازده ساله،...، هجده ساله، ...، بيست و چند ساله ... : يعني مي شود روزي بنويسم كه اي همه ي من هاي من بياييد كه ديگر بايد 40 يا 50 سالگيمان را جشن بگيريم چه خوب است كه هرگز تولدم تنها نيستم و همه تان هستيد... همه ي شما را دوست دارم بيشتر از هر كسي كه هست ... هر كه برود ميدانم شما هستيد..بي هيچ مــنـــّــتـــي...و اين است دليل عشقم به شما!!! چه حس غريبي است...يك چهارم قرن زندگي كردن...ذهنم خالي از هر حادثه اي است... شمع امسال را همه با هم فوت ميكنيم ... بي هيچ مزاحمي ... راحت باشيد ... مجلسم بي ريا است ... ميبينيد ؛ هيچكس نيست ... ...هيچكس =--=-=-=-=-=--=-=-=-=-=--=-=-=-=-=--=-=-=-=-=--=-=-=-=- پينوشت: نميدونم چرا خوابم نمي بره
جالب شده تولد امسالم پينوشت 2: گفتم زودتر آپ كنم اوومديم و فردا وقت نشد!!! اونوقت شما مياين و پشت در ميمونين و كادو هام رو دستتون باد ميكنه ![]() پينوشت 3: احتمالا فردا به تعداد پينوشت ها اضافه ميشه !!! پينوشت 4: اگه زود تر از من اومدين جشن، از خودتو پذيرايي كنين ....ميوزيك رو هم آماده كنين كه من اومدم معطل نشم ...شما هم بايد دست به كار بشين تا من خودمو برسونم
پينوشت 5: ميبينين با سال پيش اين موقع چه قدر فرق كردم، نه اشتباه نكنين .. مشكلاتم هنوز سر جاشونن حتي بيشتر هم شدن ولــــــي گور باباي مشكلات تولـــــــــــــــدو عشقـــــــه ![]() پینوشت ۶:
![]() ![]() پينوشت۷: اين پست چقدر كودكانه تر شده هاااااا .... خب تفلدمه ديگه !!!
فكر كنم اين ها رو من ِ ۴ تا ۸ ساله ام نوشته![]()
به تاريخ سه شنبه 1388/03/12 توسط Ms.X
|
فردا قراره بزرگترين اتفاق زندگي ام در يك سال اخير اتفاق بيافته...
يك حادثه كه فقط همين يكبار برام پيش مياد... احتمالا عصر آپ ميكنم... شايد هم به محض اينكه از سر كار برگشتم آپ كنم ... .:: نيــــــــــــــدونم ::. به تاريخ یکشنبه 1388/03/10 توسط Ms.X
|
به من راي دهيد...
: زندگي ، آرامش ، شادي در دستان من است؛ در دستان سكوتي پر ابهام ؛ : به من راي دهيد... آينده ، آسايش ، شايد كمي دلتنگي ؛ : دستانم را نگاه كنيد؛ : : اي كاش ، ميشد هر كس به خود راي ميداد؛ آنوقت ميديديم همه مان چند مرده حلاجيم... اصلا اگر بشود ؛ آيا به خودت راي ميدهي!!! به تاريخ شنبه 1388/03/09 توسط Ms.X
|
بودم ...
. : . : نه انگار نيستم... اصلا من كي ام!؟ من كي ام كه بگم من هستم يا نيستم... : انگار باز هم اشتباهي بودم... يك نوشته، يك حرف ، كلامي كه بود ، و سكوتي كه جاري است ... ــــــــمــــــــــــم ، حس ميكنم بايد برم فضا! به تاريخ پنجشنبه 1388/03/07 توسط Ms.X
|
يه روز تعطيل ... تهران ... خونه ...
به دنبال برگه هايم ميگشتم تا درسم را بخوانم... ساعت حواليه 10 صبح بود يهكهو چشمم به DVD فيلم دعوت افتاد همكارم حدود يك ماه پيش بهم داده بود تا ببينمش ولي من فرصت نكردم شيطونه گوولم زدو ... نيم ساعته كل فيلم رو ديديم ... با سرعت دو برابر سرعت مافوق صوت !!! در پارت اول.... .(داستان شيدا)..............دلم براي مرد سوخت . پارت دوم ........(زن و مرد روستايي) ......دلم براي كودك سوخت . پارت سوم .......(خانم دكتر) .................از مرد بدم آمد. پارت چهارم...... (مرد و زن مسن)...........دلم سوخت نمي دانم اين بار براي كه !!! و پارت آخر...... (بهار).......................... گريه كردم. از مرد منتفر شدم و به زن بودن و حس بخشش زن احساس تنفر كردم. به تاريخ چهارشنبه 1388/03/06 توسط Ms.X
|
هميشه تو فصل امتحانات دچار افسردگي حاد و مزمن با هم ميشوم ياري ام كنيد پيام هايتان اميدم ميدهند به تاريخ چهارشنبه 1388/03/06 توسط Ms.X
|
ساعت 2:30 بامداد
هوا تاريك نسيم دلچسب در جريان و صداي بي صدايي : : نه صدايي آشنا مي آيد صداي جاروي رفتگر محلمان ... صدايش را مي شناسم : : دوستم امشب دوست داشت كه آواي سنتور بشنود ولي من سازم را كوك دلش نكرده بودم آرامش ميدادم با سكوتم با نگاه هايي كه نمي شد ديد و تشخيصش داد فقط فكرم نگاه ميكرد و دستانم پيامش را مي نوشت... پينوشت:: گاهي اوقات فكر ميكنم اگه اين وبلاگ نبود من كجا سكوتم رو فرياد ميزدم؟!! به تاريخ دوشنبه 1388/03/04 توسط Ms.X
|
آخر پروژه VPN سيفي رو هم تحويل داديم...واي كه چه پروژه اي بود..ديشب رو هم رفته 1/30 خوابيدم الانم دارم بيهوش ميشم ولي جشني كه با بروبكس بعد از اتمام كلاس ساعت 7 گرفتيم خيلي خوش گذشت خسته ... مونده...لپ تاپ هاي داغ كرده و معجوني كه عجب خوشمزه بود!.!. وااااااااااااااااااااااااي شنبه رو بگو... اصلا دوست ندارم كه شنبه بشه!!! دو تا امتحان ترم دارم!!!!!!! امتحان وب دارم...اونم با رهايي (آخــــر استاده) امتحان تربيت بدني دارم(اونم پينگ پنگ) براي من و دوستام دعا كنين ... ببينين به كجا رسيديم كه مربي ورزش هم برامون شاخ ميشه!؟! به تاريخ شنبه 1388/03/02 توسط Ms.X
|
نمي خوام مشروط بشم!!!! به تاريخ جمعه 1388/03/01 توسط Ms.X
|
Maybe Some times Must be difference Write differently And do something Very Diferent
|
|