::..::خانومی بنام ایکس::..::
معادله ای هستم غیر قابل حل...شناخته نشده..چند مجهولی..که فعلا ایکس آن کشف شده..
|
|
|
به تاريخ پنجشنبه 1388/10/17 توسط Ms.X
|
فکر میکردم کمی قدم زدن توی هوای سرد و دلگیر زمستونی آرومم کنه ... هدست میوزیک میمـــرم<=لینک رو ببینید بد نیست!! کلام نگاه فکر میمـــرم<=لینک رو ببینید بد نیست!! احساس میکردم هوا خیلی سرده امـــا سرم هنوز داغ بود..افکارم هنوز در بند یک جریان پیچیده بود..چیزایی که دوست ندارم اصلا بهش فکر کنم..نه به دلیلش..نه به ریز ریز وقایعش..نه اصلا به شروعش..نه به نوع پایانش.......دیشب یک حرف..پریشب یک بحث..چم شده!!! شما ها چطون شده.. چرا اینقدر بی رحم شدین.. آهــــــــای با شمام ... آدمای بیرون ... با شماهام..یکی بیرحم انتقاد میکنه..توهین میکنه..به صلابه میکشه..آخرش به دلیل بیگناهی اعدامش میکنه..بعد فکر میکنن که والاترین دلایل رو برای اعدام پیدا کردن.. بعــد...یه صدای کوچولو از طناب دار..قـــرچـــــــــــ...وقت دفاع هم نداشتی..هـــــــــــــــــــــــ..جون میدی و بعد ....تمـــــــــــــــــام آهنگ میمـــرم(لینک)تموم میشه..برای بار 500ام گوش میدم..هوا هنوز سرده..و باد صدای هــــــــــــــ.. گفتن ِ یک اعدامی رو به گوشم میرسونه.... بعد من دوباره میمـــرم(لینک) به تاريخ چهارشنبه 1388/10/16 توسط Ms.X
|
پینوشت:: تو این حال و اوضاع من ،پخش این فیلم از GEM1 کافی است ما خیالاتی بکنم راجع به خودمان ... فکر کنم من هم خــُــل شدم...هنوز تو هنگم...هنوز وقتی به بعضی حرفا فکر میکنم عصبی میشم...زبون فارسی گاهی مثل خنجر میره تو قلب آدما..گاهی آرزو میکنم که ای کاش قواعد زبانی آدمیان را بلد نبودم... از صبح دارم با خودم کلنجار میرم که به یه چیزایی فکر نکنم..اماالان.............!!!! دیــــــــــوانه کننده است..نفرت انگیزه...آدما از همتون بدم میاد!!!! به تاريخ چهارشنبه 1388/10/16 توسط Ms.X
|
:
: تمـــــــــــــوم به تاريخ چهارشنبه 1388/10/16 توسط Ms.X
|
به تاريخ چهارشنبه 1388/10/16 توسط Ms.X
|
خــــــزان عمرم را در پناه ِ تو دوست داشتم که بمانم اما نشد من رفتمافکارم ماند تو ماندیافکارت با من بود عجب روزگار نامردی!افکارم در لغات جاماند و تو رها تر از همیشه پرواز روزانه ات را تمرین کردی...
پینوشت::چند خط بالا رو برای نادیای عزیزم نوشتم...نادیا جان غم تو غم من شد... اما چند خط پایین مال خودمه..برای خودمه ... وصف درد خودمه ...
: :اولین بود که اشک را با غم در چشمانم ریخت.... : : یکی برایم می بریزد میخواهم مدتی مست باشم !!! : : بهارها بی تو گذشت و بی تو گذشت ، بی بهانه ... این بهار ِ عمر من...! : : افکار مسموم... همیشه زندگی را نابود میکند... اشتباه پشت اشتباه... افکارم پریشان است... لطفا جمعش کنید... پینوشت::باورم نمی شد اتفاقی که برام
افتاد و شکستم...شکوندنم..باز هم..دوباره..شکستم...و این بار متفاوت تر
... این بار غرورم نشکست...شخصیتم خرد شد و دلم شکست ...... میخوام تا فردا بنویسم..اینقدر عصبی بودم که دیشب فقط 15-30 دقیقه خوابیدم و اونم فقط کابوس دیدم...خدایا...فکر نمی کردم اینقدر ..اینقدر ...اینقـــــدر ... کاش میشد همه چیز رو گفت و خالی شد ....... کاش حداقل آدما گوش میدادن من چی میگم .... بابا همه تون اشتباه میفهمید منو...همه تـــون ... ... یکی پیدا شه فقط 1 ثانیه درکم کنه ..بفهمه منو .... چرا کسی نیست ......... من آدمم ... همتون ادمید... فارسی حرف میزنیم ... ولی نمی تونیم همدیگر رو درک کنیم ... خدا هم که قربونش برم اصلا ما رو قابل نمی دونه باهامون حرف بزنه .... پس ما تو این دنیای بیرحم چه غلطی کنیم خـــــــــداااااااااااااااااااا ...................!!! دلم بدجوری پره ... بدجوری پرش کردن ... به تاريخ سه شنبه 1388/10/15 توسط Ms.X
|
دلم گرفته
فکر نمی کردم بغض گلویم را بگیرد الآن ...!!! به تاريخ دوشنبه 1388/10/14 توسط Ms.X
|
خسته ام
دلم میخواست یه عمر استراحت کنم... حتی اگه طول اون یک عمر 1هفته باشه...:( به تاريخ یکشنبه 1388/10/13 توسط Ms.X
|
افکارم
: پرواز : دست نوشته شاید هم دستی که نوشت : عجب سرنوشتی سرنوشت را باید از سر نوشت : دستت رو میخوام..دستم رو بگیر به تاريخ یکشنبه 1388/10/13 توسط Ms.X
|
میمیرم اگه یه روز نباشی کنارم
چشای نازتو نبینم میدونی لحظه ای بی تو آروم ندارم میمیرم بقيه حرفهام... به تاريخ شنبه 1388/10/12 توسط Ms.X
|
سرما در جانم جا مانده انتظار در فکرم پرواز میکند و این بار یک نگاه را طلب دارد نگاهی دوباره به آینده ... پینوشت::دلم تنگ دانشگاه شده..چه دلتنگی عمیقی..نه..دلم تنگ همه چیز از گذشته شده..شاید هم دلم تنگ آینده باشد.....خلاصه امروز حسابی دلمان تنگ است ... به تاريخ جمعه 1388/10/11 توسط Ms.X
|
Happy New Year 2010 به تاريخ پنجشنبه 1388/10/10 توسط Ms.X
|
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید برد : با همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید دید عشق را زیر باران باید جست هرکجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره .فکر هوا عــــــــــــــشق زمین مال من است هرکجا هستم باشم آسمان مال من است : : پس چرا نه دوست را دیدم امشب نه عشق را یافتم زیر کدامین باران زیر کدامین قطره روی کدامین اشک باید قدم زد این بار این وسط فقط آسمان مال من بود و هوا یک نفس یک آه به تاريخ پنجشنبه 1388/10/10 توسط Ms.X
|
صدای باد
گاهی آزارم میدهد....
: : باد را بگیرید... شاید باید خاموش گردد این گستاخ ِ پیـــــــر نجوا ها را او به گوشم می رساند ... نمی خواهم بشنوم خاموش خاموش پینوشت::دلمان کمی اینترنت پر سرعت خواست :( به تاريخ چهارشنبه 1388/10/09 توسط Ms.X
|
شاید امروز
سکوت را باید یدک کشیـــد ... هیــــــــس دلم برای آوای سکوتم تنگ شده ... به تاريخ دوشنبه 1388/10/07 توسط Ms.X
|
عاشورا
سنت !!! نه این دیگر سنت نیست یک واقعه از نوع تاریخ ، از جنس غرور ، از نوع انقلابی طولانی است... پینوشت::دلم برای هیئت های واقعی با آن خلوص نیت قبلی تنگ شده ...یاد گذشته ها بخیر... به تاريخ شنبه 1388/10/05 توسط Ms.X
|
وقتی که به دیدی کهن دوباره نگاه میکنی ..زخمی سر بسته را گویی دوباره نمک می پاشی
سخنی را دوباره در ذهن خودتکرار میکنی و نفرتی آتشین دوباره به جانت رخنه میکند.. دیشب فیلمی دیدم از مردان ناپاک و زنان پاک .. داستانی از بی عدالتی حاکم .. داستانی از نامردان و داستانی از بی گناهان ... .The Stoning Of Soraya M سنگسار ثریا داستانی واقعی و دردناک از حکمرانی یک سنت احمقانه با بازی هنرمندانه ی بانوی ایرانی هالیود Shohreh Aghdashloo زیبا و دلشکن بود این فیلم روحم را آزرد نگاهم را به اطراف انداختم شاید کمی دورتر از جایی که من هستم هنوز هم سنت ها حاکم اند..سنتی که از یک تفکر پست اندیش نشئت شده ... قانونی که از بی قانونی محض پیدا شده ... : :
![]() بعد از دیدن فیلم حسی در من نبود برای نوشت و فکر کردن و نگاه کردن و یک تماس تلفنی مرا دعوت کرد به جشن کریمس در کلیسای پلوس در حافظ شمالی ... آماده شدم و رفتم ... جشن زیبایی بود وسرودخوانانی که فرشته وار میخواندن ندای صلح را ... و جشن میگرفتند میلاد منجی دینشان را .. و کشیش کریستوفر با تمامی حضار دست داد و پیام سلام و دوستی را با همگان پیمان بست و شادی اش را تقسیم کرد... صمیمیت و شادی در بین تمامی حضار موج میزد ... من میهمان ویژه بودم .. تنها مسلمان حاضر ... گرچه بجز چند نفر محدود کسی از این مسئله آگاه نبود ... بعد از دیدن یک سنت کهن در اسلام و دیدن یک رفتار مسالمت آمیز در یک جشن کهن مسیحیان چه تعارض بزرگی را دیدیم تصمیم چگونه خواهد بـــــــــــود ... به تاريخ پنجشنبه 1388/10/03 توسط Ms.X
|
خدايا كاش هيچ مريضي نباشه.... به حق همين روزهاي عزيز همه ي مريض ها رو شفا بده...پينوشت:: امروز خانومي رو ديدم كه شيمي درماني ميكرد...ياد روزهاي سخت گذشته افتادم... ستايش كوچولوي من هم بخاطر ناراحتي قلبي رفت پيش خدا...خدايا ...دلم براش تنگ شده..ميخوام كه تو بغل خودت بزرگش كني... بعدا نوشت:: لينكي كه تو وبلاگ سكوت عزيز راجع به مونا بود چه زيبا با نوشته هايم همخواني داشت.. لطفا به نامه ي مونا زارعي توجه كنيد............ مونا زارعي به تاريخ چهارشنبه 1388/10/02 توسط Ms.X
|
الان كه بيشتر فكر ميكنم ميبينم يك فرشته ي ديگر به فرشته هاي خدا اضافه شد : چه خداي خوشبختي داريم ما... همه ي فرشته ها را او دارد و ما بي نسيب مانده ايم.... خدايت بيامرزاد هنوز بي تاب نبودنت هستم............... به تاريخ سه شنبه 1388/10/01 توسط Ms.X
|
ستايشم..فرشته ي كوچك من چه زود پر كشيدي : : : خدايش بيامرزاد امروز عروسكي را كه ميخواستم براي تولدت بخرم از پشت شيشه هاي مغازه ميبينم...ميخرم برايت..ميبوسمش به يادت..ميبويمش ... شايد اين دلم آرام گيرد... ستايشم تولدت را براي اولين بار بدون تو جشن بايد گرفت چه زود رفتي چه حيف كه براي آخرين بار نديدمت ستايشم ستايشم ستايشم واااااااااااااااااي بي تو ... بدون نگاهت ... بدون طپش هاي دل كوچكت ... چطور بايد زندگي را از نو آغاز كرد... چه زود خنده هاي يلدايم را فراموش كردم.... چه زود.../ به تاريخ سه شنبه 1388/10/01 توسط Ms.X
|
يلدا بود و شب حافظ و هندوانه و بي خوابي
و مردي كه ميخواند:: به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی تو سپیده دم آیم مگر تو را جویم بگو کجایی؟ نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم ببین چه بی پروا ره تو می پویم بگو کجایی؟و حافظي كه باز هم ميگفت و مي گفت و مي گفت و من ياد خاطرات گذشته باز هم فال ميگرفتم و ميخواندم تمام خاطراتم را در اين فالنامه ي هميشگي عكس مادر بزرگ و يك يادگاري از گذشته لاي حافظنامه ي سبزم ياد اتفاقات 6 سال پيش ياد اتفاق 3 سال پيش و ياد ديشب كه خودش شد يك اتفاق شد برايم... دلم تنگ تمام خاطراتم شده... پينوشت::چقدر خوابــــــــــــــم مياد...تا 3.5 يلدايمان طور كشيد به تاريخ دوشنبه 1388/09/30 توسط Ms.X
|
آخرین صبح پاییزی
چه دلگیر دلم برای پاییز تنگ می شود : حوصله اش هم در رفته : باز هم یلدا در راه است و ما دلتنگ یک خاطره ایم خاطرات کودکیمان... پینوشت::خبر آمد که کسی در راه است... پینوشت:: دوستان شرمنده نمی تونم کامنت بذارم براتون :( سیستمم قاطی کرده لینکی رو باز نمیکنه :( به تاريخ یکشنبه 1388/09/29 توسط Ms.X
|
امروز
اينجا تهران سپيده دم يك صبح پاييزي خورشيد لبان افق را چه سرخگونه بوسيد گويي شرمش گرفته بود پينوشت::تو اين شهر ساختمون بلند..وقتي ماشين از روي پل هاي بلند هوايي رد مي شه..ديدن خورشيد قشنگه... پينوشت:: واااااااااااااااااي مـُـــــردم از همكار خنگ داشتن ... بابا چند دفعه بگم يه چيزو بهت...بفهم ديگــــه به تاريخ شنبه 1388/09/28 توسط Ms.X
|
ديروز
غروب يك حس يك ديدار تا نهايت لذت محبوبم آمد ديدمش..بوييدمش..بوسيدمش...نگاهم تمامي نداشت بالا نوشت:: محبوبه جونم بازم از اين كارا بكن...گرچه كوتاه بود مووندنت...ولي لذتبخش بود ... به دخترعموجان هم سلامات ويژه من رو برسون...ديگه همش ميرم خوونه ي اوونا
بايد زمان بيشتري را صرف بازنگري اعمال و رفتار خود در گذشته كني. بايد تجربههاي گذشتهات را به دقت مرور كني تا دوباره دچار همان مشكلات نشوي و انتخاب درستي داشته باشي. اي بابا ..... جاي هيچگونه بازنگري نيست
ميتواني نامهاي براي يك دوست عزيز بفرستي. هرچند امروزه اين رسم برافتاده و جايش را به تماس تلفني و ايميل داده اما نوشتن يا خواندن يك نامه لذت ديگري دارد. هم تو را سرذوق ميآورد و هم دوستت را خوشحال ميكند فعلا حالش نيست..دوست مورد نظر در دسترس نمي باشد
به طور متوسط هر فرد حداقل به مدت نيم ساعت در روز به ورزش هوازي با شدت كم (پياده روي، باغباني، كار در خانه) و ورزش هوازي با شدت متوسط (پياده روي تند، حركات موزون، دويدن، شنا) نيازمند است. تو در چه مرحلهاي هستي!! امروز حسابي دويدم ... آخه ديرم شده بود...حس اون شير خسته تو كارتون ICE Age 3 ...وقتي دويد و كم آوردو نفس نفس زد..گفت كه ديگه پير شده و بايد از بقيه جدا شه...منم بايد جدا شم آيا؟؟؟
بايد كاري داشته باشي يا پيدا كني كه مطابق با شان و مقام تو باشد. رضايت شغلي فقط به درآمد و يا حقوق آخر ماه نيست. وقتي كاري را دوست نداشته باشي با عشق و علاقه به آن نميپرداز اي واي چه قشنگ حرف دلم رو زد..من كاري مي خوام در شان و مقام خودم به تاريخ جمعه 1388/09/27 توسط Ms.X
|
سایه ی سکوتی سنگین بر دلمان جاری است... کاش بجای طغیان کمی هم سکوت میکردیم... مثل قبل مثل قبل : عجب معتادی شدیم به فال روزانه و تراوین...
بايد ناراحتي و اختلافات را با گفتگو حل كرد. اگر هيچ وقت در موردش صحبت نشود بعدا دچار ضرر ميشوي. با يك گفتگوي دوستانه و صميمي ميتوانيد مشكلات و سوء تفاهمها را حل كنيد. کار ما از این کارا گذشته دیگه
اين روزهاي ديدارهاي غيرمترقبه و پيشبيني نشدهاي داري. به زودي شانس در خانه تو را خواهد زد. نیم ساعت پیش این دیدار غیر مترقبه اعلام شد و ما شاد گشتیم...دیدار محبوبه در تهران صفایی دیگر دارد ..اووونم بعد از 3-4 سال..هنوز هم باورم نشده ...
در اين هفته به خاطر موضوعي پيشبيني نشده جنب و جوش و فعاليتات بيشتر ميشود و به طور كلي روزهاي شلوغ و تا حدي كلافه كننده در پيش داري. يك ناراحتي جسمي كه مدتي تو و يا يكي از نزديكانت را آزار ميداد، برطرف ميشود. باز هم هفته ای کسالت بار در انتظارم است
همه چيز براي بدست آورد يك سود مالي خوب مهياست اما اين به تو بستگي دارد كه چه راهي را براي رسيدن به اين پول انتخاب ميكني. یعنی کدوم راه رو برم؟!؟!؟ ************************************************** ********************************* ******************* ******* * بنا به درخواست دوستان آدرس سایت فال روزانه را اینجا قرار می دهیم تا شما هم حالشو ببرین به تاريخ پنجشنبه 1388/09/26 توسط Ms.X
|
از ساده ترين ترانه ها ميگويم از صداي سخن عشـق، خوشتر ميگويم من كمي آهسته تر بـــــاز هم مــيگويـم "آدم باش! " چه دنياي غريبي فقط صداي كفش هايم همراه من است... پينوشت:: باز هم دوباره تجربه ي يك حس تكراري اما قشنگ پينوشت جالب:: وضعيت عشقي:: يعني كي ميتونه باشه!!!؟؟؟؟ مواردنشاط آور: مسافر در راه و يا مسافرتي در پيش داري. يك جابهجايي در روزهاي آينده برايت پيش خواهد آمد كه خوب و خوشايند است. يك فكر قديمي دوباره سراغت خواهد آمد كه علتش يك تازه وارد و يا نوآشناست. همين افكار به تو انگيزهاي تازه خواهد داد من مسافرت ميخواااااااااام...آره راست ميگه..اين تازه وارد همون تكراره بوووو د كه كاش تكراري نبود!!!!! توصيه هاي سلامتي: براي رها شدن از كسالت روزانه و دردهاي مزمن بهتر است ورزش كني. ورزش مقدار مايع نرم كننده مفاصل را كه به انعطافپذيري مفاصل كمك ميكند، افزايش داده و در اين صورت در هنگام راه رفتن، نشستن و ايستادن، احساس و حالتي مناسب و خوب خواهي داشت. خب آخه وقت ورزش ندارم كه!!!! توصيه هاي مالي:
پيشنهاد كاري به ظاهر خوبي مطرح ميشود كه تو را وسوسه ميكند اما بايد همه جوانب را درنظر گرفت.
فقط به سود فكر كردن كافي نيست.
در ضمن كارهاي عقبافتادهاي داري كه بايد آنها را به سرانجام برساني. بازم كار عقب مووونده..اي ي ي ي واااااااااااااااي به تاريخ سه شنبه 1388/09/24 توسط Ms.X
|
آسمان تهران اعتیاد به دودش را سه روز است که ترک کرده ستاره ها زیباتر شدند... کاش دیگر معتاد نشود این طــهـــران : دلم برایشان تنگ شده بود... گلوگه ای که میسوزد و من از دیدن سوزشش خوشم می آید و با چنان وجدی نگاهش میکنم که انگار ... نه انگارنه انگار .. ................: ................: به تاريخ سه شنبه 1388/09/24 توسط Ms.X
|
شاید تا بحال اینقدر قدرت ِ بودن امنیت را حس نکرده بودم
امنیت ِ //س//ی//ا//س//ی// را نمیگویم امنیتی که در پی غیرتمند بودن است را میگویم.... امنیت هم چیز خووبی است که دیگر نیست چــرا نیمه شب های تهران آلوده شده به بوی نامردان جوان و ناجوان امروزی با هزاران سودای در سر ... دیگر حتی روز هم نمی توان امنیت را حس کرد .:.اینجا شهر ناامنان است.:. شهر نامردان پینوشت::دلم هوای محبوبه و مونا را کرده .. شاد باشید دوستانم..محبوب من چرا دیگر به سراغم نمی آیی کمی دعوایم کنی که چیرا درس نمی خوانم..دلم برا حرف زدنات تنگ شده دختــــــر به تاريخ یکشنبه 1388/09/22 توسط Ms.X
|
: يادش بخيــر : به تاريخ شنبه 1388/09/21 توسط Ms.X
|
بخار زمستاني ِ نفس سرما
روي شيشه هاي ماشين : چه حس زيبايي : بخار را پاك ميكنم : چمن هاي خياباني يخ زده اند : دلم برايشان سوخت : شايد پتويي از برف كارسازشان باشد... پينوشت :: سر صبحي اعصابمان را شكستند...امروز از آن روزهاي ايكس گونه است....مــــــُـــــــــــــرديم..ديگر نسكافه جوابمان را نمي دهد...بايد ديگر با Hype بياييم اينجـــــــــــــا ... گرچه RedBool هم پاسخگو نبود .... به تاريخ پنجشنبه 1388/09/19 توسط Ms.X
|
بي حوصلگي
كار كار كار + پارتي بازي رئيس براي يك فرد خاص تنبلي خشم خسته از يك تكرار بي پايان : تولد + يك پارتي خانوادگي جالب خنده خنده خنده يك ضربه ي جانانه به دست و مصدوم شدن يك خريد نيم ميليوني بازم تولد + Music & Dance يك احساس شيرين: : : اين بود كار اين چند روزم يعني همه چيز بغير از درس ... به تاريخ دوشنبه 1388/09/16 توسط Ms.X
|
يه مدتيه دارم فكر ميكنم...
يه مدتي نوشتن رو تعطيل كنم ... حالا نمي دونم اين يه مدت كي حاصل ميشه!!! اعتياد هم بد درديه... انشا... كه ما هم ترك ميكنيـــم بعدا نوشت در یک شب سرد زمستانـی:: دیگه وقتش داره نزدیک میشه...الان از همه ی نوشته هام Back Up گرفتم ..... دیگه وقتش داره نزدیک میشه... به تاريخ یکشنبه 1388/09/15 توسط Ms.X
|
عـــیــــــدتـــــــون مبارک سیداش مارو هم دعا کنن :) امروز ظهر شیطان را دیدم. نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت. گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز... به تاريخ جمعه 1388/09/13 توسط Ms.X
|
دلم یک کـــوه بـــرف میخواهد پینوشت::تصویر بالا یک ننه سرما ی مدرنیته است به گمانم !! :D پینوشت عکس دار:: درس خووندن من شده شبیه این آقاهه که این پایینه.. تا میام درس بخوونم حروف از هم جدا میشن و مغزم میره جای دیگه .حالا کجا ..خودمم نمی دونم .. :P
اصلا اگه راستش رو بخواین کتابخونه ی مغزم این شکلی شده ... دیگه گرد و خاک گرفته .. نمی شه ازش استفاده کرد.. :(
به تاريخ پنجشنبه 1388/09/12 توسط Ms.X
|
حرف ديشبم را پس ميگيرم : ماه ديشب تنهاترين چراغ آسمان بود و به حق چه زيبا بود با چراغ هاي خياباني اشتباهش ميگرفتم اينقدر كه به من نزديك بود به تاريخ چهارشنبه 1388/09/11 توسط Ms.X
|
گاهي نبايد ديد و حس كرد گاهي بايد چه ساده گذشت از هرچيزي كه ميبيني حتي مهتاب حتي خوشيد حتي سپيده دم يك صبح پاييزي حتي ترانه ها را ديگر نبايد شنيد... شايد حتي ديگر نبايد بود : :
پينوشت::از همكار غرغرووووو متنفــــــــــــــّــــــــرم پينوشت::اين ۳۰۰ امين پست من بود... اگه به شمارنده وبلاگم نگاه كنيد چيز ديگه اي ميبينيد...پست هايي كه شماره دارند همشون مال خودمه..دل نوشته هامه..ولي يه سري پست ها يا مال خودم نبودن يا خصوصي براي دل خودم بودن كه ثبت موقت شدن...و اگه اونا رو هم حساب كنيم ..اين پست ميشه پست ۳۰۰ خانوم ايكس به تاريخ دوشنبه 1388/09/09 توسط Ms.X
|
پیشنهاد میکنم این فیلم رو نبینین خیـــــــــــــلی ترسناک بودش [تشویش] ما که از ترس مردیم و زنده شدیم و دوباره مردیم..الان نمیدونیم در چه وضعیتی هستیم..مردیم یا زنده ایم یا درحال مرگیم من مامانم و میخووووواااام خیلی ترسناک بودش خب از بس فیلم رمانتیک دیدیم دیگه طعم و مزه این فیلم های ترسناک را فراموش کرده بودیم و امشب خوووب ترسیدیم..آخرین فیلم ترسناکی که دیدیم به گمانمان همان Mirror بود و این آخری ... بیشتر به تبلیغ آیین یهود گرایش داشت و به واضح سایر ادیان را رد میکرد ... البته این تفسیر من از فیلم بود جدا از ترسناک بودنش که در آخر هم همین یهودیت بود که به ظاهر این نیروی اهرمنی را از بین میبرد ... ولی از این حرفها که بگذریم خیـــــلی ترســــــناک بودااااااا و اینک صحنه هایی از فیلم ... : :
Bloody Disgusting has the first look at the new poster for horror film “Unborn“. The story is of a 18-year-old girl (Odette Yustman-Cloverfield) tormented by the soul of a boy who died in the Holocaust. Meagan Good will play the girl’s best friend, and Carla Gugino has been cast as her mother. Jane Alexander will play a Holocaust survivor whose brother’s spirit is returning. Idris Elba will play a priest who helps Rabbi Oldman perform exorcisms. Rhys Coiro is the college professor of Yustman’s character, and Cam Gigandet will play her boyfriend. The film is written and directed by David S. Goyer, (”Blade: Trinity” director and “Batman Begins” and “The Dark Knight” screenwriter) Release: January 9, 2008 (U.S. Theatrical) Written and Directed by: David S. Goyer Starring: Odette Yustman as Casey Beldon Gary Oldman as Rabbi Sendak Meagan Good as Romy Cam Gigandet as Mark Hardigan Idris Elba as Arthur Wyndham ![]() ![]() ![]() ![]() یه چیزی بگم پدر من هم دوقلو بودش یه قلش هم مـــرده این قسمت رو کسانی که فیلم رو دیدن فهمیدن چی گفتم به تاريخ یکشنبه 1388/09/08 توسط Ms.X
|
وقتی بردوت هوا میزنه بالا آسمون قشنگ میشه مهتاب رو دیگه تار میبینی انگار هاله ای از حریر دورش پیچیده تا سردش نشه : اما دیدن دخترک شعر فروش دم پله های مترو که دستشو گذاشته لای پاهاش تا گرم شه و همینجوری خوابش برده : ...... می خواهم هــوا گرم گـــرم باشد به تاريخ شنبه 1388/09/07 توسط Ms.X
|
دیشب مهلا و امین پیمان با هم بودن را بستند
خیلی خوش گذشت براشون یه عااالمه آرزوهای خوب آرزو مندم *عید قربون بر همتون مبارک باشه* به تاريخ پنجشنبه 1388/09/05 توسط Ms.X
|
امروز تاکسی رادیو : و مرد میخواند بلند میخواند "چه ساده از خودم گذشتم" : : دیدم دیدم که من هم من هم ،میگذشتم و میگذشتم همیشه از خودم به همان سادگی به همیشگیه بودن یک روز تابندگی یک ماه و به سیاهی همان شب ها : :
من از خودم هم میگذشتم به تاريخ چهارشنبه 1388/09/04 توسط Ms.X
|
گاهی باید به گذشته رفت : : گاهی نگاهی به آینده داشت
: : امــّــا من کجای این برزخم بعدانوشت:: گاهی فاصله ی بین این گذشته و آینده ، فقط یک ثانیه است . . . : : به تاريخ سه شنبه 1388/09/03 توسط Ms.X
|
کاش میشد خودم رو بهتر ببینم : این من 10-15 ساله ام بهانه گیر شده : : به تاريخ دوشنبه 1388/09/02 توسط Ms.X
|
گاهی لازمه که آدم حرکت رو از دیگران یاد بگیره
: چشمام رو هم بستم : : نمیدونم شاید یه روزی فرصتی پیدا شد و چشمام رو باز کردم و یادگرفتم... : لینک پایین رو ببینین..جالبه راهنمایی:: بعد از لود شدن کامل تصویر سیاه رنگ رو به آرومی به سمت چپ حرکت بدین... به تاريخ شنبه 1388/08/30 توسط Ms.X
|
دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است: دسته اول آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند دسته دوم آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند دسته سوم آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند دسته چهارم آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند *************************************************** میدونید تو وبلاگ ملیحه یه سوال برخوردم..منو برد توفکر...اینکه تو زندگیم چند تا تاس دارم میدونید چه کامنتی براش گذاشتم.. : : اهل تاس نیستم... : : آره من هنوز همون ایکسم....ایکسی که خودشم نمی دونه کیه و چشه .... به تاريخ جمعه 1388/08/29 توسط Ms.X
|
شهر من آن دهکده ایست که که با من میماند که با من میمیرد : شاید دهکده ام اینجا نباشد دیگر اینجا کسی برایم نمی ماند کسی برایم نمیمیرد : : . به تاريخ پنجشنبه 1388/08/28 توسط Ms.X
|
گاهی می خواهم خودم از خودم هم جدا شوم : تلخ تر از قهوه های شبانه : به تاريخ چهارشنبه 1388/08/27 توسط Ms.X
|
جاده ي بي پايان رنگ ياد جاده هاي پاييزي شمال بخير عطر نم باران و يك جاده خاطره
پينوشت::دلتنگ جاده هاي پاييزي شمال شدم... پینوشت:: چه حالی میده وقتی که زیر بارون راه میری و قطره ها میخوره توو صورتت و موجهای آسمونی رو مشکنی و بازم میری جلو... پينوشت:: بالاخره امروز پاييـــز اومد...پاييز رو دوست ميدارم پینوشت::یک رنگیه بهار رو به یکی از هزار رنگی های پاییز نمی دم...پاییز تنها هزار رنگیه که دوستش دارم پینوشت:: نیکــو با تمام خـــرمندی اش پر کشید...نیکوترین پرواز نثارش بــــاد.. خدایش بیامرزاد به تاريخ دوشنبه 1388/08/25 توسط Ms.X
|
X
به تاريخ جمعه 1388/08/22 توسط Ms.X
|
دلم را بدجوری خط خطی کردند
ریش ریش شده این دل تنگم : : پینوشت:: تا میخوام شاد باشم میزنن شادیمو خراب میکنن..لعنت به این آدم ها بعد از مدت های خواستم جمعه ای که خوونه هستم شاد باشم ولی همیشه حادثه ها دنبال من هستند.... تا بحال وقتی دلتون شکستش صدای تیکه های شکستن ذره ذره اش رو ته دلتون شنیدین...واای که وقتی این دل شیشه ای میشکنه اوون تیکه های شکسته با اووون لبه های تیزش چه دردی داره ...... بعدا نوشت: وقتی یادم میاد که فردا بازم شنبه است... عصبی میشم , به خودم میگم... We Work All Our Lives ... Then What? 1
به تاريخ پنجشنبه 1388/08/21 توسط Ms.X
|
خورشيد بي روح زمستاني را طلب دارم ميخواهم باز نگاهم در ميخواهم باز نگاهم در تلولو اش بدرخشد...
پينوشت: از همكار پرحرف و غرغرو با یه عالمه انرژی منفی بدم ميــــــــــاد پینوشت: الان که فکر میکنم میبینم اصلانم خورشید بی روح طلب ندارد این دلم...همان گلستان نگاه کافی است پینوشت: امروز صبح خورشید پاییزی قشنگی بر آسمان تهران راه میرفت... به تاريخ چهارشنبه 1388/08/20 توسط Ms.X
|
اگه گفتین امروز پروژم چی شــد :
اگه گفتین حالا چند شـــدیــــــم :
خب معلومه دیگه بیـــــست
باور کردنی نبود ولی همه چیز عااااااالی بود استاد خیلی خوشش اومد تو دانشگاه ما بیست گرفتن کار سختی بود ولی من و شقایق جونم تونستیم : پروژه فـــِرت شد :
پینوشت به شقایق:: شقایق بیا جشن بگیریم دیگه...کجایی دخمل پینوشت به همه::مرسی از همه ی مهربون هایی که برامون دعا کردن..دعای خیر ما پشت و پناه شما خواهد بود...تا به همیــــشه |
|