::..::خانومی بنام ایکس::..::
معادله ای هستم غیر قابل حل...شناخته نشده..چند مجهولی..که فعلا ایکس آن کشف شده..
|
|
|
به تاريخ پنجشنبه 1388/10/17 توسط Ms.X
|
فکر میکردم کمی قدم زدن توی هوای سرد و دلگیر زمستونی آرومم کنه ... هدست میوزیک میمـــرم<=لینک رو ببینید بد نیست!! کلام نگاه فکر میمـــرم<=لینک رو ببینید بد نیست!! احساس میکردم هوا خیلی سرده امـــا سرم هنوز داغ بود..افکارم هنوز در بند یک جریان پیچیده بود..چیزایی که دوست ندارم اصلا بهش فکر کنم..نه به دلیلش..نه به ریز ریز وقایعش..نه اصلا به شروعش..نه به نوع پایانش.......دیشب یک حرف..پریشب یک بحث..چم شده!!! شما ها چطون شده.. چرا اینقدر بی رحم شدین.. آهــــــــای با شمام ... آدمای بیرون ... با شماهام..یکی بیرحم انتقاد میکنه..توهین میکنه..به صلابه میکشه..آخرش به دلیل بیگناهی اعدامش میکنه..بعد فکر میکنن که والاترین دلایل رو برای اعدام پیدا کردن.. بعــد...یه صدای کوچولو از طناب دار..قـــرچـــــــــــ...وقت دفاع هم نداشتی..هـــــــــــــــــــــــ..جون میدی و بعد ....تمـــــــــــــــــام آهنگ میمـــرم(لینک)تموم میشه..برای بار 500ام گوش میدم..هوا هنوز سرده..و باد صدای هــــــــــــــ.. گفتن ِ یک اعدامی رو به گوشم میرسونه.... بعد من دوباره میمـــرم(لینک) به تاريخ چهارشنبه 1388/10/16 توسط Ms.X
|
پینوشت:: تو این حال و اوضاع من ،پخش این فیلم از GEM1 کافی است ما خیالاتی بکنم راجع به خودمان ... فکر کنم من هم خــُــل شدم...هنوز تو هنگم...هنوز وقتی به بعضی حرفا فکر میکنم عصبی میشم...زبون فارسی گاهی مثل خنجر میره تو قلب آدما..گاهی آرزو میکنم که ای کاش قواعد زبانی آدمیان را بلد نبودم... از صبح دارم با خودم کلنجار میرم که به یه چیزایی فکر نکنم..اماالان.............!!!! دیــــــــــوانه کننده است..نفرت انگیزه...آدما از همتون بدم میاد!!!! به تاريخ چهارشنبه 1388/10/16 توسط Ms.X
|
به تاريخ چهارشنبه 1388/10/16 توسط Ms.X
|
خــــــزان عمرم را در پناه ِ تو دوست داشتم که بمانم اما نشد من رفتمافکارم ماند تو ماندیافکارت با من بود عجب روزگار نامردی!افکارم در لغات جاماند و تو رها تر از همیشه پرواز روزانه ات را تمرین کردی...
پینوشت::چند خط بالا رو برای نادیای عزیزم نوشتم...نادیا جان غم تو غم من شد... اما چند خط پایین مال خودمه..برای خودمه ... وصف درد خودمه ...
: :اولین بود که اشک را با غم در چشمانم ریخت.... : : یکی برایم می بریزد میخواهم مدتی مست باشم !!! : : بهارها بی تو گذشت و بی تو گذشت ، بی بهانه ... این بهار ِ عمر من...! : : افکار مسموم... همیشه زندگی را نابود میکند... اشتباه پشت اشتباه... افکارم پریشان است... لطفا جمعش کنید... پینوشت::باورم نمی شد اتفاقی که برام
افتاد و شکستم...شکوندنم..باز هم..دوباره..شکستم...و این بار متفاوت تر
... این بار غرورم نشکست...شخصیتم خرد شد و دلم شکست ...... میخوام تا فردا بنویسم..اینقدر عصبی بودم که دیشب فقط 15-30 دقیقه خوابیدم و اونم فقط کابوس دیدم...خدایا...فکر نمی کردم اینقدر ..اینقدر ...اینقـــــدر ... کاش میشد همه چیز رو گفت و خالی شد ....... کاش حداقل آدما گوش میدادن من چی میگم .... بابا همه تون اشتباه میفهمید منو...همه تـــون ... ... یکی پیدا شه فقط 1 ثانیه درکم کنه ..بفهمه منو .... چرا کسی نیست ......... من آدمم ... همتون ادمید... فارسی حرف میزنیم ... ولی نمی تونیم همدیگر رو درک کنیم ... خدا هم که قربونش برم اصلا ما رو قابل نمی دونه باهامون حرف بزنه .... پس ما تو این دنیای بیرحم چه غلطی کنیم خـــــــــداااااااااااااااااااا ...................!!! دلم بدجوری پره ... بدجوری پرش کردن ... به تاريخ یکشنبه 1388/10/13 توسط Ms.X
|
افکارم
: پرواز : دست نوشته شاید هم دستی که نوشت : عجب سرنوشتی سرنوشت را باید از سر نوشت : دستت رو میخوام..دستم رو بگیر به تاريخ یکشنبه 1388/10/13 توسط Ms.X
|
میمیرم اگه یه روز نباشی کنارم
چشای نازتو نبینم میدونی لحظه ای بی تو آروم ندارم میمیرم بقيه حرفهام... به تاريخ شنبه 1388/10/12 توسط Ms.X
|
سرما در جانم جا مانده انتظار در فکرم پرواز میکند و این بار یک نگاه را طلب دارد نگاهی دوباره به آینده ... پینوشت::دلم تنگ دانشگاه شده..چه دلتنگی عمیقی..نه..دلم تنگ همه چیز از گذشته شده..شاید هم دلم تنگ آینده باشد.....خلاصه امروز حسابی دلمان تنگ است ... به تاريخ پنجشنبه 1388/10/10 توسط Ms.X
|
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید برد : با همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید دید عشق را زیر باران باید جست هرکجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره .فکر هوا عــــــــــــــشق زمین مال من است هرکجا هستم باشم آسمان مال من است : : پس چرا نه دوست را دیدم امشب نه عشق را یافتم زیر کدامین باران زیر کدامین قطره روی کدامین اشک باید قدم زد این بار این وسط فقط آسمان مال من بود و هوا یک نفس یک آه به تاريخ پنجشنبه 1388/10/10 توسط Ms.X
|
صدای باد
گاهی آزارم میدهد....
: : باد را بگیرید... شاید باید خاموش گردد این گستاخ ِ پیـــــــر نجوا ها را او به گوشم می رساند ... نمی خواهم بشنوم خاموش خاموش پینوشت::دلمان کمی اینترنت پر سرعت خواست :( به تاريخ چهارشنبه 1388/10/09 توسط Ms.X
|
شاید امروز
سکوت را باید یدک کشیـــد ... هیــــــــس دلم برای آوای سکوتم تنگ شده ... به تاريخ چهارشنبه 1388/10/02 توسط Ms.X
|
الان كه بيشتر فكر ميكنم ميبينم يك فرشته ي ديگر به فرشته هاي خدا اضافه شد : چه خداي خوشبختي داريم ما... همه ي فرشته ها را او دارد و ما بي نسيب مانده ايم.... خدايت بيامرزاد هنوز بي تاب نبودنت هستم............... به تاريخ دوشنبه 1388/09/30 توسط Ms.X
|
آخرین صبح پاییزی
چه دلگیر دلم برای پاییز تنگ می شود : حوصله اش هم در رفته : باز هم یلدا در راه است و ما دلتنگ یک خاطره ایم خاطرات کودکیمان... پینوشت::خبر آمد که کسی در راه است... پینوشت:: دوستان شرمنده نمی تونم کامنت بذارم براتون :( سیستمم قاطی کرده لینکی رو باز نمیکنه :( به تاريخ یکشنبه 1388/09/29 توسط Ms.X
|
امروز
اينجا تهران سپيده دم يك صبح پاييزي خورشيد لبان افق را چه سرخگونه بوسيد گويي شرمش گرفته بود پينوشت::تو اين شهر ساختمون بلند..وقتي ماشين از روي پل هاي بلند هوايي رد مي شه..ديدن خورشيد قشنگه... پينوشت:: واااااااااااااااااي مـُـــــردم از همكار خنگ داشتن ... بابا چند دفعه بگم يه چيزو بهت...بفهم ديگــــه به تاريخ پنجشنبه 1388/09/26 توسط Ms.X
|
از ساده ترين ترانه ها ميگويم از صداي سخن عشـق، خوشتر ميگويم من كمي آهسته تر بـــــاز هم مــيگويـم "آدم باش! " چه دنياي غريبي فقط صداي كفش هايم همراه من است... پينوشت:: باز هم دوباره تجربه ي يك حس تكراري اما قشنگ پينوشت جالب:: وضعيت عشقي:: يعني كي ميتونه باشه!!!؟؟؟؟ مواردنشاط آور: مسافر در راه و يا مسافرتي در پيش داري. يك جابهجايي در روزهاي آينده برايت پيش خواهد آمد كه خوب و خوشايند است. يك فكر قديمي دوباره سراغت خواهد آمد كه علتش يك تازه وارد و يا نوآشناست. همين افكار به تو انگيزهاي تازه خواهد داد من مسافرت ميخواااااااااام...آره راست ميگه..اين تازه وارد همون تكراره بوووو د كه كاش تكراري نبود!!!!! توصيه هاي سلامتي: براي رها شدن از كسالت روزانه و دردهاي مزمن بهتر است ورزش كني. ورزش مقدار مايع نرم كننده مفاصل را كه به انعطافپذيري مفاصل كمك ميكند، افزايش داده و در اين صورت در هنگام راه رفتن، نشستن و ايستادن، احساس و حالتي مناسب و خوب خواهي داشت. خب آخه وقت ورزش ندارم كه!!!! توصيه هاي مالي:
پيشنهاد كاري به ظاهر خوبي مطرح ميشود كه تو را وسوسه ميكند اما بايد همه جوانب را درنظر گرفت.
فقط به سود فكر كردن كافي نيست.
در ضمن كارهاي عقبافتادهاي داري كه بايد آنها را به سرانجام برساني. بازم كار عقب مووونده..اي ي ي ي واااااااااااااااي به تاريخ سه شنبه 1388/09/24 توسط Ms.X
|
آسمان تهران اعتیاد به دودش را سه روز است که ترک کرده ستاره ها زیباتر شدند... کاش دیگر معتاد نشود این طــهـــران : دلم برایشان تنگ شده بود... گلوگه ای که میسوزد و من از دیدن سوزشش خوشم می آید و با چنان وجدی نگاهش میکنم که انگار ... نه انگارنه انگار .. ................: ................: به تاريخ سه شنبه 1388/09/24 توسط Ms.X
|
شاید تا بحال اینقدر قدرت ِ بودن امنیت را حس نکرده بودم
امنیت ِ //س//ی//ا//س//ی// را نمیگویم امنیتی که در پی غیرتمند بودن است را میگویم.... امنیت هم چیز خووبی است که دیگر نیست چــرا نیمه شب های تهران آلوده شده به بوی نامردان جوان و ناجوان امروزی با هزاران سودای در سر ... دیگر حتی روز هم نمی توان امنیت را حس کرد .:.اینجا شهر ناامنان است.:. شهر نامردان پینوشت::دلم هوای محبوبه و مونا را کرده .. شاد باشید دوستانم..محبوب من چرا دیگر به سراغم نمی آیی کمی دعوایم کنی که چیرا درس نمی خوانم..دلم برا حرف زدنات تنگ شده دختــــــر به تاريخ شنبه 1388/09/21 توسط Ms.X
|
بخار زمستاني ِ نفس سرما
روي شيشه هاي ماشين : چه حس زيبايي : بخار را پاك ميكنم : چمن هاي خياباني يخ زده اند : دلم برايشان سوخت : شايد پتويي از برف كارسازشان باشد... پينوشت :: سر صبحي اعصابمان را شكستند...امروز از آن روزهاي ايكس گونه است....مــــــُـــــــــــــرديم..ديگر نسكافه جوابمان را نمي دهد...بايد ديگر با Hype بياييم اينجـــــــــــــا ... گرچه RedBool هم پاسخگو نبود .... به تاريخ جمعه 1388/09/13 توسط Ms.X
|
دلم یک کـــوه بـــرف میخواهد پینوشت::تصویر بالا یک ننه سرما ی مدرنیته است به گمانم !! :D پینوشت عکس دار:: درس خووندن من شده شبیه این آقاهه که این پایینه.. تا میام درس بخوونم حروف از هم جدا میشن و مغزم میره جای دیگه .حالا کجا ..خودمم نمی دونم .. :P
اصلا اگه راستش رو بخواین کتابخونه ی مغزم این شکلی شده ... دیگه گرد و خاک گرفته .. نمی شه ازش استفاده کرد.. :(
به تاريخ چهارشنبه 1388/09/11 توسط Ms.X
|
گاهي نبايد ديد و حس كرد گاهي بايد چه ساده گذشت از هرچيزي كه ميبيني حتي مهتاب حتي خوشيد حتي سپيده دم يك صبح پاييزي حتي ترانه ها را ديگر نبايد شنيد... شايد حتي ديگر نبايد بود : :
پينوشت::از همكار غرغرووووو متنفــــــــــــــّــــــــرم پينوشت::اين ۳۰۰ امين پست من بود... اگه به شمارنده وبلاگم نگاه كنيد چيز ديگه اي ميبينيد...پست هايي كه شماره دارند همشون مال خودمه..دل نوشته هامه..ولي يه سري پست ها يا مال خودم نبودن يا خصوصي براي دل خودم بودن كه ثبت موقت شدن...و اگه اونا رو هم حساب كنيم ..اين پست ميشه پست ۳۰۰ خانوم ايكس به تاريخ یکشنبه 1388/09/08 توسط Ms.X
|
وقتی بردوت هوا میزنه بالا آسمون قشنگ میشه مهتاب رو دیگه تار میبینی انگار هاله ای از حریر دورش پیچیده تا سردش نشه : اما دیدن دخترک شعر فروش دم پله های مترو که دستشو گذاشته لای پاهاش تا گرم شه و همینجوری خوابش برده : ...... می خواهم هــوا گرم گـــرم باشد به تاريخ پنجشنبه 1388/09/05 توسط Ms.X
|
امروز تاکسی رادیو : و مرد میخواند بلند میخواند "چه ساده از خودم گذشتم" : : دیدم دیدم که من هم من هم ،میگذشتم و میگذشتم همیشه از خودم به همان سادگی به همیشگیه بودن یک روز تابندگی یک ماه و به سیاهی همان شب ها : :
من از خودم هم میگذشتم به تاريخ چهارشنبه 1388/09/04 توسط Ms.X
|
گاهی باید به گذشته رفت : : گاهی نگاهی به آینده داشت
: : امــّــا من کجای این برزخم بعدانوشت:: گاهی فاصله ی بین این گذشته و آینده ، فقط یک ثانیه است . . . : : به تاريخ شنبه 1388/08/16 توسط Ms.X
|
خانومی بنام X
صبح که بیدار میشم استارت میزنم .. عین یه روبوت..یه برنامه تعیین شده..بدون هیچ تغییری.. سرکار..مثل همیشه..طبق همون برنامه همیشگی.. خانوم X میشه این کارو انجام بدین..خانوم X سیستم سایت از کار افتاده میشه چکش کنین..خانومX چرا اینترنت کانکت نیست..خانوم X سیستم من چش شده باز!! خانوم X پرینتر من باز دوباره قاطی کرده..خانوم X میشه این طرحم بزنید، فوریه..خانوم X این سیستم ثبت اطلاعات چه طوری کار میکرد.؟!..خانوم X این فیلم چه طور میکس مشد..خانوم Xصداش چرا اینطوری شده چه جوری باید روبه راهش کرد..خانوم X یه سمینار در پیش داریم..خانوم Xیه فراخوان بزن برای این مباحث..خانوم Xسایت رو آپ کردی؟؟..خانوم X طرح روی جلد این پکیج چی شد؟!.. خانوم X خانوم X خانوم X خانوم X خانوم X خانوم x
بابا دیگه بـــــــریدم...روبوت باطری تموم کرده...فرت شدم..خستم..چند نفر به یه نفر .. تازه این یه گوشه از یه روز خلوت بود.. بابا میخوام نفس بکشم..این X من داره دیگه میشه Z .. دیگه دارم افقی میشم...... دیگه "آوای سکوت" تبدیل شد به "خانومی بنام X" : : شب میشه..من طبق برنامه میام خوونه..دیگه حتی نایی برام نمونده که درس بخونم...... بی خیال کنکور میشم و .... .:..:..:..:..:..:..:..:. به تاريخ پنجشنبه 1388/08/14 توسط Ms.X
|
همكارم نصيحتم ميكنه و ميگه::
شوهر بايد در ۴ چيز از آدم سر باشه:: ۱- تحصيلات ۲-سرمايه ۳-قد ۴-سن
بحث اصلی در قسمت "بقیه حرفهام" این پایینه هركي رمز ورود ميخواد كامنت بذاره...لطفا به همراه آدرس سایت-نام کامل-آدرس ایمیل...مرسی --------------------------------بقيه حرفهام... به تاريخ چهارشنبه 1388/08/13 توسط Ms.X
|
هيچ حضوري را پذيرا نيستم : وقتی : خنده هايم زيباترين است : : پينوشت۱::از پارتي بازي رئيس متنفـــرم پينوشت۲:: از همكار خنگ بدم ميـــــاد پينوشت۳:: از خواستگار محترم اما سمج هم بي زارم پينوشت۴:: ياد خنده هاي ديشب دلتنگم ميكنه...من بازم شقايق مي خواهم
به تاريخ دوشنبه 1388/08/11 توسط Ms.X
|
باز باران بارید و من دانه دانه اشک های خدا را دیدم او هم به حال من گریست... : : پینوشت بلند بالا:: خوشحالم،چون امروز رفتم دانشگاه خوشحالم چون امروز دوستم رو دیدم خوشحالم،چون امروز به چند تا دوست زنگ زدم خوشحالم،چون امروز بازم من سراغ بقیه رو گرفتم خوشحالم،چون امروز پروژه ام به جاهای خوب خوبش رسید خوشحالم،چون امروز تلاش چندین ماه ی من و شقایق داره نتیجه میده خوشحالم،چون امروز امروز هم تموم شد ولی دلتنگی های ثانیه هاش رو برام باقی گذاشت دلتنگ دانشگاهم
به تاريخ دوشنبه 1388/08/04 توسط Ms.X
|
: Lonely :
..END . . به تاريخ شنبه 1388/08/02 توسط Ms.X
|
دیشب دلتنگ یک پروانه شدم..و خوابیدم صبح وقتی بیدار شدم یک شاپرک میهمان اتاقم بود... : : به تاريخ پنجشنبه 1388/07/30 توسط Ms.X
|
از این زمانه دلم تنگ می شود گاهـــــی پینوشت1::برای روز دختر مامان برامون گل خریده بود..امروز که از سر کار اومدم دیدم گلی که سهم من بود از همه زود تر پژمرده شده بــــود... پینوشت2::از پارتـــی بازی متنفـــــــــــرم : : پینوشت آخر :: فال امروزم خنده ام آورد... تغييرات مثبتي در امور روزانهات پيش خواهد آمد و برخي نگرانيهايت را از بين ميبرد.بايد هميشه اميدوار باشي و به خودت روحيه بدهي، در اين صورت انرژي زيادي در تو بوجود ميآيد كه همين حوادث اطرافت را تحت تاثير قرار ميدهد. کارم به کجا رسیده..بازم باید خودم به خودم روحیه بدم....اما دیگه نایی برام نمونده..یه افسرده ی کامل شدم..دیگه حتی زورم میاد حرف بزنم. چه برسه بخندم...تایپ کردن برام ساده ترین راه برای حرف زدن شده..سه روزه که وقتی شب میام خوونه یه سره میام تو اتاقم و صبح که میشه از اتاقم میزنم بیرون..فکر کنم اوضاعم حسابی ریخته بهم......سر کار هم که قربونش برم اینقده کار هست که مهمترین حرفام میشه فلان سی دی رایور و فلان فایل ویندوز و فلان هاب و ... .. خنده هم که از وقتی مهلا از پیشم رفته دیگه تعطیل شده... سر کار هم خنده هام ته کشیده...... دنبال یه تحول میگردم....:....کمـــــــــــــــــــــــــــــــک...:... ته نوشت:: الان دلم هوس شبای قدر 3 سال پیش رو کردش...ساعت 11 :35 یه شب دلگیر به تاريخ دوشنبه 1388/07/27 توسط Ms.X
|
شاید باید بلند تر بگویم آسمان را من حس پرنده دارم پرواز را از یاد بردم... شاید هم آسمان مرا از یاد برده... پینوشت:: ای کاش کمی وقت میکردم تا رو سی دی جشنواره هم کار کنم:( به تاريخ یکشنبه 1388/07/26 توسط Ms.X
|
چشم هایت چه بی شرمانه افکارم را می شکافد کلام ناگفته ات را میخوانم بر همان دیواری که خود ساخته ام و احساست.. نـــــــــه ؛ انگار این بار هیچ حســـی در کار نیست .:. پینوشت::دلم جاده ی پاییزی میخواد..از نوع جاده های شمال..با یه عالمه برگ های زرد و قرمز و نارنجی و...به یه ماشین و یه آهنگ توپ..میخوام تا ته جاده رو تنهایی پشت رول بشینم و گازشو بگیرم...........شاید ته این جاده محبوبه جووونم وایساده باشه گاهی اوقات آرزوهام با دوستام مشابه در میاد..این آرزو رو شقایق هم داشت.. پینوشت2::دلم میخواد گاهی اوقات بعضی آدم ها رو که حرصم رو در میارن خفه کنم..امروز میخواستم رئیسم رو خفه کنم :) پینوشت3::کنکور ارشد خیلی خیلی خیلی سختــــــــــــــه..کــــــــمــــــــــــــکــــــــــــــــــــ.... به تاريخ شنبه 1388/07/25 توسط Ms.X
|
زندگی ام کلافی به هم پیچیده است
دوست داشتم بچه گربه ای بودم میان این کلاف.... به تاريخ جمعه 1388/07/24 توسط Ms.X
|
گاهی اوقات میخوام که برم توو کما انگار اینطوری بهتر میشه زندگی کرد دیشب تو آرشیو فیلم هام رسیدم به Just Line Heaven فیلم رو زمان خودش خیلی دوست داشتم فیلم صحنه های بدیع یا تیتراژ و موسیقی جذابی نداشت ولی چیزی که منو پای ثابت فیلم کرده بود حس فیلم بود کلامش نگاهش و داستانش الان دوست داشتم جای الیزابت فیلم بودم میرفتم تو کما تا یه مدت از همه ی دغدغه هام دور باشم دوووور دوووور یه روح سرگردان که خودشم نمی دونه کجاست و برای چی اینجاست پینوشت::گذشته از این من Mark Ruffalo رو هم خیلی دوست میدارم ;)
به تاريخ پنجشنبه 1388/07/23 توسط Ms.X
|
اگر كارهايي را كه ميتوانيد ، انجام دهيد ، جداً شگفت زده خواهيد شد. *توماس اديسون* پينوشت::اي كاش اينو يكي به اين همكار من ميگفت..امروز منو نصفه عمرم كرد از بس هي سوال پرسيد و من هي جواب دادم....واااااااي يكي منو از دست اين نجااااااااات بده به تاريخ چهارشنبه 1388/07/22 توسط Ms.X
|
ميخواهم متعلق به خودم باشم
نه خاطرات دوري كه ديگر نيست فهميدم كه اگر روزي نباشم ، چقدر زود فراموش ميشوم اين خصلت شما زميني هاست فراموشي در صورت عدم حضور نبود==نابود عبارت گزاره اي جديد است به اندازه ي mc^2 انيشتن مي ارزد به تاريخ سه شنبه 1388/07/21 توسط Ms.X
|
نمي خواهم خاطراتم را بدزدند اين ياغيان بي حرمت گناهم اين بود نگاهت را نبوسيدم **ولي اينكه گناه نبود!!! پينوشت00::امروز فهميدم كه اگه من نخوام كه باشم .. نيستم ....امروز نخواستم...پس هيچ كس سراغي از من نگرفت..هيچكس به معناي واقعي.. پينوشت01:: هروقت آخرين آلبوم هلن رو گوش مي كنم ميزنم به سيم آخر..لعنتي امشب اشك دلم رو در آوردش... تو رو توو گريه مي بوسم تو رو كه غرق لبخندي توو اين حالي كه من دارم چرا چشماتو ميبندي بذار اين آخرين بوسه تمام باورت باشم بذار فردا توو اين خونه توو آغوش تو پيدا شم پينوشت10:: اصلاً گور باباي همه ي آدماي دنيا..من خودم با خودم خوشم..نه SMSميخوام..نه Tell..نه Off..نه Comment..نه دوست..نه آشناي قديمي..نه آشناي جديد..نه فاميل..نه خانواده..هيچكس كامل :) .. سكوت محض........................ به تاريخ سه شنبه 1388/07/21 توسط Ms.X
|
من از جنس نبودنم بودنم را بهانه نكنيد... پينوشت::دلم تنگ يك خاطره شده پينوشت::چندروزي ميشه كه تمام SMS هام رو پاك كردم ۱۹۶۵ در inbox و 1103 تا هم در Archive بعلاوه 852 تا هم Sent كه همشون رو چند روز يكبار Refresh هم ميكردم..ديگه SMSبازي تا اطلاع ثانوي تعطيل شده.. پينوشت بعدي:: اين روزها خيلي قاطي ام...اعصاب خودم رو هم ندارم..ريختم به هم..خدايا كــمـــك
به تاريخ یکشنبه 1388/07/19 توسط Ms.X
|
بوم بوم بووم بوم بوم بوووووم بوم بوم بووم بوم بووم بوم بوم صداي قلبمه..داره تند تند ميزنه..ريپ ميزنه ..بالاخره همه بايد يه روزي بريم.. يادمه وقتيكه كوچيك بوديم دستامونو مشت ميكرديم..ميگفتن سايز مشت هركسي اندازه ي قلبشه..هميشه مشت من از همه ي بچه ها كوچيك تر بود..الانم همينه..دستاي كوچولوم نشون از دل تنگم دارن..از همون بچگي دلتنگ بودم..اما تو اين فضاي سه بعدي حجم قلبم، چنان دريا دل دارم زندگي ميكنم كه گاهي خودم خندم ميگيره چه جوري بدي هاي ديگرون رو ناديده ميگيرم .. بگــــــــــــــذريـــــــــــــم .. دلم هوس خونه ي قديمي مامان بزرگ رو كرده با اون حوض گوشه ي حياط و ماهي هاي قرمز و صداي جيغ هاي كودكانه ام .. به تاريخ شنبه 1388/07/18 توسط Ms.X
|
سايه ي آسماني ات هميشه جاويد بوده بمان و باز هم سايه بارانم كن پينوشت::بعضي آدما چقدر سمج هستند...دوستشون ندارم :( ... بابا به چه زبـــــــوني بگم من استعداد عاشق شدن نـــــدارم...اي كاش مي شد آدرس اين وبلاگ رو به چند نفري بدم تا اين جمله رو بخوون :< ادامه نوشت::چندوقت پيش يكي بهم گفت كه چرا اينقدر به عاشق نبودنت افتخار ميكني....چيزي براي گفتن نداشتم...ولي افتخاري هم در كار نبود:( به تاريخ جمعه 1388/07/17 توسط Ms.X
|
پنجره ي بودن هميشه باز بوده امروز من كنار پنجره ي قلب بودم تو رد شدي و نگاهم كردي نگاهي پر از التماس كه مرا دريابيد و من باز هم سرد از كنار پنجره گذر كردم ميدانم كه نمي داني در دلم غوغا بود... پينوشت:: هنوزم خستم..خسته راه..خسته تفكرات..خسته اي موضوعات روزمره..خسته از اين بيماري ها..خسته از بودن ..نبودن..راستي ها و دروغ هاي شبانه..خسته از ترافيك..خسته از هر خيابون خلوت..خسته از .. يه هيجان تازه مي خوام .. انرژي ام رو از دست دادم..اين قدر به ديگران انرژي تزريق كردم كه خودم كم آوردم .. وقتي آدما رو ميبينم ميخندم..ولي چشمام حقيقت وجودم رو ميگه..ميگه هنــــــوز خستم..هميشه چشماي لعنتي واقعيت ها رو ميگن.... به تاريخ جمعه 1388/07/17 توسط Ms.X
|
پينوشت::خستم .. خيلي خيلي خستم... به تاريخ دوشنبه 1388/07/13 توسط Ms.X
|
فريادهاي شبانه ي گربـه ي همسايه زوزه هـاي بــي امــان يـك كـلــاغ و پــرواز افكـــار يـك مــــگـس و شايد هم حضور بي منظور يك "من" يك "من" بي هيچ "تو" ي ديگري پينوشت::آهاي مردم زميني ، تنهايي ام رو دوست دارم..مزاحمم نشيد به تاريخ شنبه 1388/07/11 توسط Ms.X
|
و سايه هاي نبودن بر فراز يك كلام بازگشتي از جنس نياز و شايد فهم تمام كمالات پينوشت:: واقعا بعضي ها چقدر رو دارن...بگذريم..دلم براي مهلا تنگ شده بود.. به تاريخ پنجشنبه 1388/07/09 توسط Ms.X
|
نفس هايم در اين بي بساطي فرياد ميزنند كه ميخواهند بنوازند آواز خوش بودن را پينوشت:: امروز اصلا ً حوصله ندارم به تاريخ سه شنبه 1388/07/07 توسط Ms.X
|
حالا كه تو نيستي من اشك هايم را چه تنها نثارت ميكنم كاش بودي و تنهايي پسرك را ميدي كه چگونه در بي آغوشي تو فرياد مي زند و هر چه ميخواندت تو دورتر ميروي كاش مي ماندي و مي ماندي و ميديدي همه ي چيز هايي را كه من ميبينم و تو ديگر حضوري نداري تا حتي احساس شوي ********* عمو يونسم رفت و حميد تنها تر از هميشه شد... پينوشت::بدجوري دلم گرفته... بعدانوشت:: (چهارشنبه) امروز خدا باهام يه بازي كرد..ميدونم قصدش چي بود..ميخواست من بفهمم كه عادله..ولي خدايا اين رحمتت بود نه عدلت..دوست دارم..بخاطر همه چيزهايي كه بهم دادي.. پند امروز:: از هر دستي كه بدي با همون دست ميگيري.... امروز به اين جمله ايمان آوردم..من امروز چندين برابر چيزي كه دادم بهم هديه داده شد.. به تاريخ دوشنبه 1388/07/06 توسط Ms.X
|
عمو يونس پر كشيد ********* اينم عدل خداست كه خوب ها رو زودتر ميبره انگاري خدامون خيلي عادله اين چندمين باريه كه داره بهم نشون ميده عاااادله!!!!!!! ********* براي آرامش روحش اگه دوست داشتيد فاتحه بفرستيد مرسي به تاريخ دوشنبه 1388/07/06 توسط Ms.X
|
دست و دلم به نوشتن نمياد
********************** مي خوام كه عاشقم باشي ميخوام كه عاشقـت باشـم ********************** اي بابا نه هر كاري ميكنم نمي شه ديگه نمي تونم بنويسم به تاريخ پنجشنبه 1388/06/26 توسط Ms.X
|
خدايا خودت ميدوني كه عمو يونس چقدر مهربونه خدايا تو كه ميدوني حميد چقدر به پدرش وابسته است خدايا تو كه ميدوني همسرش چقدر عاشقانه دوستش داره و بي اون ميميره خدايا پس با همون كرمت با همون حكمتت با اون عدالتت كه قابل قياس با كرم هيچ آدمي نيست قابل قياس با حكمت هيچ پزشكي نيست و عدالتي كه مسلما عادلانه تر از عدالت حاكم بر مملكت منه شفاش بده خدايا تو كه اين دنيا رو با اون عظمتش آفريدي ديگه چرا يه تومور كوچولو رو توي سر آدمات انداختي خدايا تو كه ميتوني فقط با يه حركت زمين و زمان رو دوباره بسازي .. زندگي عمو يونس رو هم دوباره بساز خدايا آخه يه بچه ي 1 ساله كه تو اتاق بغلي بود چه طور ميتونه حضور يه حجم رو تحمل كنه خدايا ميخوام به عدالتت قسمت بدم كه همه شون رو شفا بدي اينا لايق اين توموور نيستن آخه مگه تو راضي ميشي فرشته هات مريض بشن پينوشت :عمو يونسم ازديشب رفته تو كما...لطفا براش دعا كنين پينوشت2: هوا چقدر بارونيه... انگار پاييز زودتر اومده..انگار دل آسمون هم گرفته به تاريخ سه شنبه 1388/06/24 توسط Ms.X
|
نگاهم به كجاست كه اينگونه سر در گم يك صدايم نقاب هايم را برداشتم : نظاره ام كنيد : من هستم.. بي ريا تر از هميشه فكرم عريان ذهنم خالي نگاهم سرد ولي هستم ... به تاريخ شنبه 1388/06/21 توسط Ms.X
|
خدايا به همين روزاي قشنگت همه ي مريض ها رو شفا بده الهي آمين |
|