فكر كنكور عصبي ام ميكنه..كمتر از چندماه مونده و ما تشنه لبان دور خودمان ميگرديم
اين هم چند شاخه گل براي خودمان
آواي سكوت
و اشك هايم مي بارند در آرزوي خيس كردن شانه هاي تو ولي انگار من در كنارت نيستم من در آغوش گرمت جا خوش كرده ام "خدايا دوست دارم هميشه در آغوشت بمانم، رهايم نكن كه اگر رهايم كني آغوشي نمي يابم كه تبعيد شوم"
********************** معادله ای هستم غیر قابل حل...شناخته نشده..چند مجهولی..که فعلا X آن کشف شده..