.:.ساعت 25.:.

بیا فراموش کنیم، بیا تمام این فلسفه ی بی گناه ِ بودن را فراموش کنیم، بیا یادمان برود آغوش گرممان به وقت برف پاییزی، بیا بسپاریم به باد هرچه لبخند ، هرچه اشک، هرچه غم؛ بیا فراموش کنیم، بیا بشویم هرگز ، هرگز از جنس نبودن ، بیا من بشوم خودم ، تو بشو هرچه میخواهی ، اصلن من باد ، تو خاک ، من می وزم و میروم ، میگذرم، تو بمان ، در آغوش همویی که جایش خوشتر است از من ! :)

آسمانِ من خدایش بزرگتر است انگار ، گاهی یادش می رود من ، یادش می رود ما  ، یادش می رود عدل ِ نگاه!

اصلن نه تو مهمی حالا ، نه من ، نه وسعت آسمانِ خدا ، حالا مهم اوی من است ، مهم اوی توست. من برای خودم ، تو برای خودت ، خــوب بزرگ شده ایم ، هرکدام یک ما ، به وسعت اوی ِ خودمان ! :)

:: جمعه ۱۳۹۱/۰۸/۲۶
- .
| |
.......................................................................................................................................