خیلی وقت بود که گریه نمیکردم، نه اینکه نخوام، نمیتونستم، اصلا انگار یادم رفته بود، تا اینکه ... چند روز پیش صمیمی ترین دوستم، دوست که نه رفیق حتی، اینجا بهم گفت اگه من 40 ساله بشم و خونه و ماشین نداشته باشم اینجا واقعا خیلی خاک بر سرم، یهو تو خیابون انگار یکی سیلی زد تو صورتم، هرکاری کردم نتونستم اشک ها ی توی چشمم رو جمع کنم، برگشتم عقب رو نگاه کردم، سکوت کردم و سرعتم رو بیشتر کردم، اینقدر بیشتر که دیگه صداشون رو نشنوم، سیلی بدی بود، بغضم اشک شد، تمام مسیر تا نقطه سه رودخونه که بهش میگم برمودا رو بغض کردم اشک شد پاک کردم و باز بغض شد و اشک شد، دوست داشتم هق هق بزنم، اما نمیشد، تمام مسیر کنار رودخونه رو تند و تند قدم میزدم و حتی دستم رو از جیبم در نیاوردم، انگار فقط میخواستم برم تا جاییی که دیگه راهی نباشه برا رفتن. رسیدم به برمودا، نشستم رو نیمکت سر مثلث برمودا، خیره شدم، به آب به آسمون و باز بغض شدم، و متاسفانه بعد از مدت ها افکار غرق کردن تو اب اومد تو مغزم رژه میرفت. تو همین رودخونه 4 ماه پیش یکی غرق شد و جسدش تا یه ماه پیدا نشد. خودم نشسته بودم رو نیمکت و روحم رو میدیدم که داره میره تو آب، داره تا زانو میره تو آب، حالا تا کمر خیس شده، برگشت نگام کرد، نگاش کردم، نتونست ادامه بده... یهو صدای همون رفیقم اومد، منو اورد تو واقعیت، فکر میکرد من شوخی شوخی ناراحت شدم ولی این بار واقعا قلبم شکسته بود، چیزی رو به روم اورده بود که خودم از مرورش شرم داشتم از اون شب هر شب گریه میکنم، به بهانه های مختلف گریه میکنم، از اینکه فلانی بهم مسیج نداد، از اینکه فلانی ایگنورم کرد، از اینکه ولنتاین نزدیکه و وِی رو بعد از سال ها کنارم ندارم، از اینکه شام نمیتونم درست کنم، از اینکه باید مدیریت مالی کنم، از اینکه نمیتونم درس بخونم، از اینکه نمیتونم برم امتحان بدم چون تنها شیفت کاری هفتگیمه، از اینکه دوست خارجیم دیر پیام هایم رو چک میکنه، از اینکه غلط گرامری میگیره ازم، از اینکه همش امتحان و کار داشت و من نادیده گرفته میشدم، از اینکه ... از اون شب هر شب گریه میکنم جوری که انگار ده سال گریه نکردم ... و این حال، با پیام اون رزل شیطان صفت دو چندان شد، شد پنیک، شد پنیک های هر شب، شد منفعل شدن ممتد، شد حال بد و بدتر الان که تحلیلش میکنم میبینم من ، تو او شرایط، اون روز، اون لحظه امادگی شنیدن اون حرف رو نداشتم و بعد از شنیدنش شکستم، خعلی بد شکستم، بطوری که قلبم بطور فیزیکی درد گرفت
- .
| |
.......................................................................................................................................








