.:.ساعت 25.:.

پارتنر خارجیم زنگ میزنه و حالم رو میپرسه و من بغضی یه گوشه نشستم، منفعل بدون هیچ کار مفیدی

و اون با تعجب میپرسه whu r u crying babe, u have a job, u earn money and we had a funny day yesterday و من در سکوت مطلق نگاهش میکنم و میگم که میخام یه کم بهم فضا بده و یه مدت از هم دور باشیم

یه جورایی حس میکنم مدت طولانی گریه نکردم، چون باید قوی میبودم و اصلا وقت گریه کردن نداشتم، به خودم اکتفا میکردم، حالا که اون هست با اینکه حمایت صد درصدی نداره ولی انگار یه تیکه از مغزم ازاده و اینجور موقع ها سریع گریه اش میگیره یا شاید هم مغزم پر شده لازم داره خالیش کنه، خلاصه که لعنت به Pms که میتونم با تَرَک دیوار هم گریه ام بندازه، . و چون این دوست خارجیمون گریه رو نقطع ضعف خودش میدونه و بر نمیتابه دیدن گریه رو، ترجیح دادم دور باشم ازش

من واقعا دارم توی رویاهام زندگی میکنم این روزا

دانشگاه میرم، شغلم رو تو فولکس واگن حداقل تا سه ماه آینده دارم، درامدم با اینکه کمه اونقدری هست که زندگی راحت داشته باشم، خونه خوشگل و نو سازم رو اجاره کردم، اتاق رویایی سفید، با وسایل سفید، طوسی دیزاینش کردم

ولی باز خوب نیستم ...

ولی امروز داشتم فکر میکردم من الان بجای اینکه تو ایران تو اتاق طوسی قهوه ایم با کاغذ دیواری های زرد گل دارش رو تخت مشکیم دراز بکشم و گریه کنم الان اینجام و دارم گریه میکنم

نشستم رو تخت

دیدم من دارم رویاهام رو زندگی میکنم اشکم رو پاک کردم و اومدم اینجا بنویسم

بنویسم که حتی پارسال این موقع تو کشتی کار میکردم به خودم گفتم سال دیگه هر جور که شده تو باید مهمون این کشتی باشی

و پریروز Boat Party با تم word cup بود و من سوار کشتی شدم که یک چهارم خدمه رو میشناختم حس عجیبی بود، من پارسال اینجا کار میکردم و امسال رسیدم به ارزوی پارسالم ...

:: یکشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۰۳
- .
| |
.......................................................................................................................................