.:.ساعت 25.:.

بعد از چند روز دو سه روزه که پیشمه، کارش اوکی شده و به هامبورگ رفتن روز به روز بیشتر نزدیک میشیم، البته اون میره و من هستم اینجا

و الان میبینم که دنبال خونه ای کاملا فرنیش میگرده و میگه میخوام وقتی بیبی اومد پیشم راحت باشه و من قند تو دلم آب میشه وقتی اینجوری برنامه ریزی میکنه، از گرفتن لایسنس ماشین و خریدن اولین تسلا تو سال اینده میگه و اینکه باهم قراره کلی سفر بریم و بچرخیم، و من تو این زمینه بیشتر از خودش بهش اعتماد دارم و میدونم که بزودی همه رو به دست میاره

الان نشسته رو تختم و داره باز با ایجنت های جدیدی ک اومده سر و کله میزنه و وسطش به چند تا کمپانی زنگ میزنه که خونه رو تو هامبورگ اوکی کنه

دیروز رفتیم کنار رودخونه لش کردیم رفتیم تو اب و من میگفتم کاش مایو تنم بود تا تا شنا میکردم تو آب

برنامه امروز شنا کردن تو انگلیش گاردن مونیخ رو کنسل کردیم که خونه گرفتن بیشتر تمرکز کنیم :)

نمیدونم تا کجا، ولی فعلا از بودن باهاش بشدت لذت میبرم

:: شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۰۶
- .
| |
.......................................................................................................................................