.:.ساعت 25.:.

دیشب بعد از مدت ها دیت نایت رفتیم

بوفه سوشی بار

لگ مشکی و نیم تنه سفید مشکیم رو پوشیدم و با تل مشکی به سر و یه لباس سفید سبک هم برای سرمای اخر شب برداشتم و رفتیم رستوران تایوانی

تا جایی که میشد ماهی و سوشی خوردم جوری که تمام ویتامین های نرسیده از نخوردن ماهی تو این ماه ها رو جبران کنم

بعدش بهم گفت امشب میای پیش من یا من بیام پیشت، چون میدونست این چند روز نیاز به care دارم کلا تنهام نمیذاشت، گفتم نمیدونم نمیتونم تصمیم بگیرم، پیاده رفتیم کنار رودخونه نشستیم حرف زدیم، پلن ریختیم، بغض کردیم، خندیدیم، و بعد رفتیم خونه اش، تو راه بهم گفت که میخواد امشب کلا گیم بازی کنه ولی میخاد که من کنارش باشم که حواسش بهم باشه، منم قبول کردم، رفتم و مثل همیشه تیشرت آبیشو بهم داد و رو تخت ولو شدم و بازی جدیدم رو بازی کردم و تو ارامش اتاقش خوابم برد، حتی یادم نیست کی اومد من رو روی تخت جابجا کرد، عمیق خوابیدم حتی یادم نمیاد چه رویایی تو خواب دیدم :) و وقتی بیدار شدم گفت دیشب تو خواب بهم گفتی صبح زود باید بری و وقتی پرسیدم کِی میخوای بری گفتی I wanna stay here forever و من باورم نمیشد اصلا این دیالوگ ها رو من گفتم و همونجوری که تو بغلش دراز کشیده بودم و نوازشم میکرد میگفت که دیشب خیلی خوشگل شده بوده تو الهه پرشین منی u r my beautiful persian godess و من همینجوری دلم قنج میرفت از مهربونیش تو این چند روز که خوب نبودم. بوسیدمش و تشکر کردم که دیشب برام خاطرات قشنگ رو ساخت.

دو شبه که ممتد یه قسمت از ساق پام اندازه دو تا بند انگشت درد میکنه یهو تیر میکشه و نمیتونم از دردش نفس بکشم، پارتنرم بهم میگفت شاید بخاطر تغییر شدید هورمن هات باشه ولی اولین باره تو زندگیم یه قسمت از بدنم بی دلیل اینجوری درد میکنه، دیشب وسط خواب و بی خوابی ساعت دو نصفه شب باز درد گرفت، و من یهو نفسم بند اومد از شدت درد، بیدار شد و از کرم مخصوص دردی که از کشورش اورده بود ماساژ داد روی پام ، با اون همه بی خوابیش یه ربع ماساژ داد، بهتر شد ولی الان باز درد میکنه :(

:: یکشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۱۷
- .
| |
.......................................................................................................................................