بعد از چندین روز بدو بدو و استرس و جابجایی و تو قطار بودن و خونه و خرید رفتن، دیروز تونستم بشینم و استراحت کنم و بگم آآآخیش اومدیم هامبورگ، چند روزی میشه، اول یه air bnb گرفتیم تا خونه ی آقای S رو تحویل بدن، یک سپتامبر اومدیم خونه گوگولی خوشگلش، و این چند روز حس دخترای تازه عروس داشتم که خرید خونه میکنن شام میپزن تا شب آقای همسر از سر کار خسته باید خونه :))))) حس مسخره ای بود، و البته تجربه ای جدید و خوشبختانه شنبه و یکشنبه ها قرار نیست من اشپزی کنم:))) و داستان اینجاس که غذاهای ایرونی رو هم دوس داره مخصوصا عدس پلو، ولی این سری میگفت بیا عدس پلو رو به روش کشور من درست کن؛ من :| عدس پلو :O بعد غذا رو که برد سر کار توش با سس نمیدونم چی چی کوکونات قاطیش کرد خورد، آخه مرد، حیف اون ته دیگ بود که روش سس کوکوناتی ریختی روش
- .
| |
.......................................................................................................................................








