امروز 385 روزه که صدات رو نشنیدم و سکوت کردی سکوت کردی و من رو تو قعر یه چاه یه تونل، تو تاریکی تنها گذاشتی تو که فکر میکردم همدم همیشگیمی دیگه فقط یه خاطره ی بی تکراری که گاهی ازش متنفر میشم، گاهی دلم براش تنگ میشه، گاهی میخام زنگش بزنم و بگم که چی شد اون 13 سال و اندی ، بپرسم چطور تونستی دووم بیاری، بگم پس چی شد قرارمون سال 2030 ساعت 20.30، گاهی میگم اگه زنگت بزنم ارامشت خراب میشه، سکوت میکنم، گریه میکنم، و میام اینجا گاهی برات مینویسم بلکه دلم آروم بشه ... الان نمیدونم هنوز عاشقتم یا نه ولی تو کنج این غربت تلخ دلم هواتو کرده میدونی غم انگیز ترین بخشش چیه، من تا آبان باز امیدوار بودم که باز بسازیم باز درستش کنیم ولی نیومدی و فهمیدم که تموم شدی رها کردم ولی الان حتی تو رابطه جدیدم، نمیتونم راحت ببخشم، نمیتونم امیدوار باشم، اینقدر تو رابطه با تو صبور بودم که الان دیگه نمیتونم صبور باشم ... تمام آرزوم اینه، یه روزی من رو فراموش کنی و هیچوقت دلت برام تنگ نشه، حتی وقتی بعد از سالها، مثل رهگذر از کنارت رد شدم، یادت نیاد من کی هستم و چی بودم و چی شد واست بهترین ها رو میخام عزیز چشم عسلیم بوس بهت
- .
| |
.......................................................................................................................................








