.:.ساعت 25.:.

آخ که چقدر بهمان خوش گذشت

بعد از مدتها توانستیم جمعی از دوستان دوران دانشگاه را با هم یکجا ببینیم.خودمان برنامه اش را چیدیم. ترتیبی اتخاذ کردیم تا جمعی از مهندسین این مملکت یکجا گــِرد هم جمع آیند و از هرچیزی غیر از درس و کار و کنکور و ...حرف بزنند

لوکیشن را پارک چیتگر انتخاب کردیم به یاد ۲سال پیش که همگی با هم رفته بودیم و چقدر هم بهمان خوش گذشت ؛ یادمان است آن سال؛ عجیــــــــــب رفتیم در باقالی ها ؛ در این پست هم راجع بهش نوشته بودیمالبته نمیدانیم چطور شد که جاده یهو پیچید و ما وقت پیچش را نداشتیم یادش بخیـــر ...عجب روزگاری بود آن روزها...دستمان حسابی بانداژی شده بود و جای زخمش با اینکه محو است هنوز روی دستمان خودنمایی میکند، از روزی که ما خوش بودیم و خاطره شد برایمانجزو زخم هایی است که دوستش داریم.

امروز هم حسابی بهمان خوش گذشت حسابی خندیدیم و خندیدیم و رکاب زدیم تا جایی که دیگه رمق برایمان نماندعکس هم که نگــــــــــــــوبا این شقایق بانو اینقدر عکس گرفتیم که دیگه ...البته یه وقت فکر نکنید ما حالمان بد شد هاااااااااا...نـــــــهخیرم ...سایر دوستان حالشان بد شد از فلاش دوربین

الان هم کلی خسته ایم البته باید خودمان را شارژ کنیم که فردا هم سرحال باشیمفردا هم یحتمل بهمان خوش خواهد گذشت  فردا به دلایلی برایمان از هیجان خاصی برخوردار است

بعدانوشت::الان هم داریم عکس هایمان را در فیس بوک میبینیم ...عجب عکس هایی گرفتیــــمهااا

:: پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۹
- .
| |
.......................................................................................................................................