#روز پنجم قطعی اینترنت ایران از یه سفر پنج روزه برگشته بود و میگفت میخواد مستقیم بیاد منو ببینه، راستش اصلا حوصله نداشتم، بخاطر شرایط ایران و PMS کوفتی و شرایط استرسی درسام اصلا حوصله نداشتم، گفتم خودم میام یه دوساعت میبینمت و برمیگردم، گفت میتونی غذا هم درست کنی بیاری 5 روزه فقط سیب زمینی و ماهی کباب شده و غذاهای المانی خوردم، دلم برنج میخاد!! فهمیدم هر کسی با من دوس میشه فاز مادرانه اشپزیم میگیرتش، خوشم نیومد از حرفش ولی عدس پلو با گوشتی که درست کردم رو بردم، البته ساعت 11 شب بردم، دیر بود برای برگشت، حتی دیر بود برای رفتن، ولی اصرار کرد که بیا و این همه اورتینک نکن شام رو خورده بود قبلش ولی گفت اینوبرای نهار فردا نگه میداره خیلی خسته بودیم، هر دوتامون، گرفتیم خوابیدیمو انگار من هی تو خواب کابوس میدیدم و ناله میکردم، بیدارم کرد، 3 صبح بود، گوشیمو دست گرفتم و خبرارو چک کردم، ازم پرسید چه خبره جدیدی داری، گفتم هیچی،مثل قبل، اینترنتا قطعه هنوز، دوباره خوابیدم، 8 صبح دورکاری داشت بیدار شد و تا 12 جلسه بود، و من مثل یه گوشت سلاخی شده همچنان خواب بودم رو تختش، اینقدر که ترسید اومد بوسیدتم گفت خوبی، میخوای بیدار بشی یه چیزی بخوری، گفتم نه باز خوابم میاد و اون وسط جلسه هاش فقط میمومد نازم میکرد و میرفت برف میبارید دوست نداشتم بزنم بیرون احساس میکردم خیلی سرده، خیلی خیلی سرده کارش تموم شد، اومد بغلم خوابید، و من هنوز رو تخت خواب بودم، ساعت 7 که شد از گشنگی بیدار شدم، گفتم گریه دارم، نذاشت گریه کنم بجاش کلاف سر در گم ذهنم رو یکی یکی باز کرد برم، خیلی تمیز، خیلی خوشگل، اصلا کسی این کارو اینجوری نکرده بود برام، کیف کردم برام برنامه چید امشب و فردا چیکار کنم قول گرفت که انجام بدم پیاده تو بارون پودری و زمین پوشیده از برف برگشتم خونم، شام درست کردم و الان که ساعت 9، اخبار رو چک کردم و نشستم که به درسام برسم ازش تشکر کردم و گفتم خوشالم تو این قسمت از زندگیم، اونو دارم، گفتم که من یه مدت طولانی قوی بودم ولی دیگه نمیتونم قوی باشم میخام تکیه کنم میخام خستگی در کنم :)
- .
| |
.......................................................................................................................................








