.:.ساعت 25.:.

احساس میکنم دیگه خیلی همه چی داره زیادی خوشگل پیش میره، مغزم میگه باید منتظر یه اتفاق یا رفتار بد باشم! یه بی توجهی! یه بی اخترامی! یه حرف بد! یه دروغ!

همه چی خیلی خوبه فعلا

3 ژانویه پیام داد که منتظرمه، که بعد از مهمونی با دوستاش، برم پیشش و فیلم ببینیم، ساعت 10.5 شب رفتم که به اتوبوس برسم، اتوبوس سر موقع رسید ولی من بهش نرسیدم! بغض کردم، این روزا برای هر چیز کوچیکی مثل بچه های 5 ساله بغض میکنم، پیاده تو شب تو دمای منفی پنج شروع کردم خیابون رو گَز کردن، بهم مسیج داد کجایی، گفتم باس رو از دست دادم و دارم پیاده میام، ناراحت شد گفت تو که حس سرماخوردگی داری باید با باس بعدی میومدی خب، گفتم حوصله انتظار کشیدن رو نداشتم، موزیک گوش میدادم یواشکی گریه میکردم و میرفتم، حالم خراب بود، از اخبار ایران و اتفاقاتی که داشت میافتاد، سر خیابون تاریک محل زندگیش که رسیدم، گفتم تو همیشه از خیابونای تاریک میترسیدی دختر، چی شد که الان ساعت 11 شب داری اینجا رو تنهایی قدم میزنی، دوباره گریه ام گرفت، رفتم و تا در رو باز کرد بغلش کردم، متعجبانه نگام میکرد اینقدر که تو ثانیه های اول حتی آغوشش رو نبست، گفت چیزی شده ، گفتم نه، ولی خیلی چیزا شده بود، غصه داشتم، از اخبار از حال تنهایی خودم از شب تاریک و سیاه، از همه اینها بغض داشتم،

گفت این3 تا فیلم رو اماده کردم ببینیم، گفتم اصلا موود فیلم دیدن نیستم، بشین کنارم فقط

دستش رو گذاشت رو شونم و دوباره پرسید چی شده،

انگار که لال شده باشم فقط نگاش میکرد، با چشمای بُغضی فقط نگاش میکردم

بلند شد یه لیوان اب ولرم با دو تا ویتامین سی برام درست کرد، میدونه از این ترکیب متنفرم، اورد نشست کنارم، مثل بابایی که بخاد به بچه اش دارو بده از اون اصرار و از منِ پنج ساله انکار! که من دوست ندارم این طعم لامصبو، و تنها dealی که کردیم این بود، من این لیوان زهر رو سر بکشم و اون اجازه بده بازوهای سیاه عضله ایش رو به نیش بکشم!!!

بعدش دوباره ازم پرسید چی شده

گفتم اخبار ایران خرابه، استرس دارم دو روزه همش تو سوشیال مدیا هستم و از خونه در نیومدم

گفت سرتو بذار رو بازوهام و تا وقتی اینجا هستی، تو دنیای امن من زندگی کن ...

بُغض کردم و لبخند زدم :)

:: سه شنبه ۱۴۰۴/۱۰/۱۶
- .
| |
.......................................................................................................................................