امروز خانم سین زنگ زد، از ایران نفسم بند اومد میدونی وقتی از اون خراب شده زنگ میزنن، حتی شماره ایران نمیافته، شماره یه کشور دوم میافته مثل اسپانیا، رومانی، پرتغال برداشتم، حتی نمیتونستم تشخیص بدم کی هست، فقط ناخداگاه فارسی گفتم سلام جونم سپی بود دوست قشنگ راه دورم بغضم گرفت فقط گفت خوبیم، نمیدونم تا چند دقیقه میتونم حرف بزنم، تا اومدم ریسپاس بدم، قطع شد رفتم دوش گرفتم هی گفتم نکنه باز زنگ بزنه، 5 دقیقه ای دوش گرفتم اومدم بیرون، دیدم ای داد بیداد، زنگ زده بود، ولی نیاز داشتم برم زیر دوش وایسم وقتی صداش رو شنیدم نفسم بالا اومده بود بعد از پنج روز دوباره یه ربع بعد زنگ زد، گفت سلام خاله جونی(همیشه همو خاله جونی صدا میزنیم، با صدای بچگونه به هم میگیم خاله جونی، اصلا اینجوری کانکشن برقرار میشه همیشه اصن اینجوریمیفهمیم که خودمونیم ربات نیست اون پشت)، زنگ زدم به فلانی(خواهرم) اونا هم خوب بودن، زنگ زدم به آزاده، به فائزه پیام بده بگو که اونا هم حالشون خوبه، گفتم من هر روز برات تو واتساپ هنوز فیلم پر میکنم ، ویدئو مسیج میگیرم، گفت منم با دود روش سرخپوستی برات مسیج میفرستم، گفتم همش رو میگیرم که برام قلب میفرستی رفیقِ جون جونی من عی ریدم تو مملکت چرا باید همچین دوستایی رو از دور زندگی کنم، چرا باید همچین میکردین باهام که تو این سن دیگه امیدی به موندن نباشه و مهاجرت کنم یه ساعت بعد میم زنگ زد- سیسی کوچیکه، گفت حالمون خوبه ، کمتر از سی ثانیه بود، دلم گرم شد، خواستم گریه کنم، گریه ام نمیاد، خیلی وقته گریه ام نمیاد، دلم میخاد یه دل سیر گریه کنم
- .
| |
.......................................................................................................................................








